به عشق گفتند:با این همه شتاب وسراسیمگی به کجا
توکه دردلها مسکن داری داری وهمه را محسورخود کرده ای
گفت:سوی یارومعشوق که هرچه هست دراوست
اوست زینت بخش دلها وگشاینده کارها ومحسورکننده دلها
گرچه من فریبنده ودل رباینده ام
لیکن ازلطف حق رسیده به من
گرخواهی نشوی شرمسارو نومید
زین باید دل سپری به معشوق
وای برحال ما انسانها که عشق با اون همه عظمت وبزرگی وجودش را به ذات باری تعالی پیوند می زندوهستی اش را از او میداند.اما ما انسانها چه؟ماها که حتی لحظه ای حاضرنیستیم غرورشیطانی خود رابشکنیم وبجای توجه به پناهگاهای شیطانی دلهایمان را متوجه خدا کنیم چی؟
آیا وقت آن نرسیده که به خویشتن بیایم وهدف خود را باز یابیم.ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون.
اما وقتی خوب فکر میکنیم انگار می بینیم که نه بابا علاوه بر اینکه به این دستورات گوش نمی دهیم بلکه حتی لحظه ای حاضر نیستیم لااقل حرمتش را نگه داریم.۱۱۲۴معصوم بر سراین آرمان وهدف متعالی مظلومانه بشهادت رسیدنداما بازهم فایده نداشت.حتی آخرین فرستاده اش را درپس ابرها مخفی نگه داشتیم که مبادا بیاید وباز هم نصیحت بکند وبگد این را بکن واون را بکن.
حالا وقتی هم انواع مشکلات وسختی ها بر سر ماها نارل می شود میگیم همش عذاب است وخدا ما را دوست ندارد واز این حرفها.وبجای اینکه خودمان را مقصر بدانیم بهانه تراشی می کنیم آنقدر ادامه خواهیم داد که با دستان خود خویشتن را نابود خواهیم خواست.
درحالی که همه می خواهندخدا همه خواسته های آنان را برآورده کند.میگیم آخه جان برادرمگه تو واسه خدایت واسه کسی که جانت در دستای اوست چکار کردی که اونم واست بکند.البته با این همه خلاف جهت باز هم خدا لطف می کند.
خدا میگه اگه تو یک قدم برای من برداری من ده قدم واست بر می دارم واگه آهسته پیش من آیی من دوان دوان می آیم.آقا جان خوب دیگه از این بهتر چی میخوای.
اما آنقدر گناه کرده ایم وانواع فسق وفجورات را انجام داده ایم که دربازگشت را به روی خود بسته ایم وبا این همه امر بازهم رویمان می شود که بگوییم ما شیعه هستیم وخدا پرست.
عجب موجودی هستی ای انسان