ویژه نامه ولادت حضرت اباصالح المهدی(عج)
ویژه نامه ولادت حضرت اباصالح المهدی(عج)
درهمین راستا دو پست را برای شما عزیزان آماده کرده ایم
بخش اول:ویژگیهای ایشان
بخش دوم:اثبات غیبت ایشان
لطفا به ادامه مطلب بروید.
ویژه نامه ولادت حضرت اباصالح المهدی(عج)
درهمین راستا دو پست را برای شما عزیزان آماده کرده ایم
بخش اول:ویژگیهای ایشان
بخش دوم:اثبات غیبت ایشان
لطفا به ادامه مطلب بروید.
ایمان دارم به فردایی که میآید فردای سبز
فردای روشن از گل فردای سراسر سپیده فردای بارانخیز
علیرغم همه ناامیدیها علیرغم همه بیعدالتیها علیرغم همه بیتفاوتیها
زنجیرها تازیانهها شکنجهها به فردایی که روز گل نرگس است روز جهانی باران و پونه است
روز جهانی مهربانی است روز جهانی اقاقیا روز جهانی عدالت است
با وجود همه رنجها نامرادیها مصیبتها با وجود این بیشمار آدمهای آهنی و سنگ
با وجود این همه برجهای دروغین این همه دیوارهای شعارزده این همه مرزهای ناامن
این همه آدمهای انساننما ایمان دارم به فردایی که روز بارش صلوات است
روز بارش یکریز «ایاک نعبد و ایاک نستعین» است روز شرمساری گناه است
روز آشکاری حقیقت است روز قیامت انتظار است ای زیباترین سلام صریح
زیباترین نگاه شگفتانگیز از امروز، لحظهها، آمدنت را شادباش میگویند
و بر تمام پرندههای عاشق فروردین لبخند میزنند از امروز، آواز قدمهای تو را
تمام دقیقهها به گوش ایستادهاند چیزی به تماشا نمانده است
فردا، روز طلوع گلهای آفتابگردان روز نزول باران اردیبهشت روز فراگیری شادی است
هرگز آدینههامان رنگ نمیبازد هرگز کوچههامان یتیم نمیشوند
هرگز بهارمان ناپایدار نیست هرگز دستهامان خالی نمیشود
لبخندهامان نمیمیرند؛اگر تو یک آن، صدایت را در گوش جانمان بپراکنی
اگر طلوع کند چشمهایت بر ما اگر بر زمین بپاشی شکوفه لبخندت را
آواز قدمهایت را به گوش ایستادهاندتمام دیوارهایی که تکیه دادهای به آن
تمام پنجرههایی که عطر پیراهنت را وزیدند نماز ظهورت را قامت بستهایم
إِیَّاکَ نَعْبُدُ و إِیَّاکَ نَسْتَعِین تو را صدا میزنیم ایاک نعبد و ایاک نستعین
تو را که فردای نقرهای زمینی ایاک نعبد و ایاک نستعین
تو را که آمدنت شگرف است ایاک نعبد و ایاک نستعین
تو را که لبخندت زیباست ایاک نعبد و ایاک نستعین تو را که جمعهها، بهانهات را گرفتهاند
ایاک نعبد و ایاک نستعین تو را که آفتاب، بهانه نگاه توست تا کدام روز، این بغضهای بیگمان کشنده
این زخمهای بیگمان عمیق این گریههای بیگمان سوزناک را صبور باشیم
در نماز دو رکعتی دیدارمان تا کدام روز، سوگوارانه زخمهایمان را
هجی کنیم ای فرزند آفتاب ای سپیدهتر از سپیده ای روشنتر از روشن!
در این حوالی یکریز پائیز در این سراشیبی یکریز تاریک در این عمیق یکریز وحشت
در این روزگار بیگمان دلگیر که لبخند در هیچ کوچهای نمیشکفد، تا بیایی
که درختان در معرض مصادرهاند، تا بیایی که باران در معرض عقیم شدن است، تا بیایی
و زمین در معرض ویرانی است، تا بیایی
آه!
از این سیاه این تاریک این ترس همیشگی موهوم این زمین سرگردان
آه! از این وصفهای طویل اتوبوسهای فشرده دقیقههای بیدریغ
این برجهای تا هنوز بلند این دهانهای تا هنوز چندشآور این دیوارهای تا هنوز مرگبار
این چشمهای تا هنوز نگران آه! از این مناجاتهای بیاجابت هوای این روزهای بیتو
مرده و سنگین است بیپروا و مغرور است
بیرحم و متلاطم است دریغ! از این دقیقههای سرد و بیفانوس
دریغ! از این همیشههای حزنآور چهل چهارشنبه را نذر آمدنت کردیم
چهل جمعه را تا جمکران پیاده آمدهایم تا زیارت خوانی چشمهایت تا ندبه خوانی لبهایت
آمدیم و ناامید برگشتیم آمدیم و تو را ندیدیم امّا تو آمدی و روشن شد زمین
تو آمدی و باران گرفت تو آمدی و... ما تاریک ماندیم
همچنان کور، همچنان ناسپاس، همچنان بیتفاوت... ستارههای به زمین آمدهاند
درختان از شکوفه آذین بستند کوچهها کوچههای صمیمیت است کوچههای مهربانی است
کوچههای یکدست اردیبهشت چشمها؛ بوی پنجره گرفتهاند باز و روشن
سبز و جاری خیابانها دلباختهاند روز انتشار باران است روز انتشار نور است
فصل شمعدانیهاست فصل طلوع لبخندست هزار شاخه صلوات تقدیمت
هزار شاخه سلام تقدیمت هزار شاخه گل نرگس تقدیمت ای صراحت سبز!
ای روشنیِ بیوقفه چشم نرگس روشن چشم تمام ستارهها روشن!
چشم تمام گلدستهها روشن دل زمین روشن و تو رسیدی و باران گرفت و شببو
و تو رسیدی و سپیده شد و بهار و تو رسیدی و گلها شکفتند و چشمها
و تو چونان صبح؛ دمیدی بر تن شب گرفته زمین مقدمت نور باران!!
مریم سقلاطونی

عدنان عرعور، شیخ سلفی سوری که مقیم عربستان است، طی سخنانی از تریبون تبلیغاتی خود موسوم به شبکه “شذا” گفت: امیدواریم ان شاء الله زیر لوای پرچم لشکر سفیانی باشیم…

دلم می خواهد برایت عاشقانه بنویسم :
می خواهم از آمدنت بگویم .. از رسیدنت ...
از پایان شب های بلند غیبتت ....
عشق من : آرزو می کنم روزی بیایی و در حضورت
برایت جشن آغاز امامت بگیرم
مولاجان ... بیا ببین : هنوز که نیامده ای ،
بزمی عاشقانه آراسته ام برایت تا قدم بر خانه ام بگزاری و
کلبه ام را به نور وجودت مُنور کنی عزیز ...
در بالای مجلس برایت جایگاهی تدارک دیده ام
که همیشه به یادت خالی می ماند ! راستی چرا نمی آیی ؟
میهمانانم هر سال در جشن امامتت سراغت را از من می گیرند
که آقایم کجاست ؟
به ادامه مطلب بروید
علائم ظهور منجی عالم بشریت حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ به دو دسته تقسیم می شوند:
دسته اول: علائمی كه مخصوص به خود آن حضرت هستند. كه هر وقت، بر خود حضرت ظاهر شوند حضرت متوجه قیام خود شده و ظهور می فرمایند، مثل بیرون آمدن شمشیر حضرت از غلاف باز شدن پرچم و علائم دیگر.
دسته دوم: علائم غیر حتمی، هستند كه نشان از نزدیكی ظهور حضرت بوده و رخ دادن آنها حتمی نیست یعنی این احتمال وجود دارد كه ظهور بدون این علائم تحقق یابد و در روایات و احادیث معصومین(علیهم السلام) به آنها اشاره شده است
به ادامه مطلب بروید
امام عصر عليه السلام به خواست خداوند متعال ولي نعمت همهي مخلوقات هستند و بيشترين حق را بر همه دارند ايشان فراگيرترين ، پايهاي ترين ، فراوانترين و باكيفيتترين وعظيمترين نعمتي هستند كه خداوند نصيب ما فرموده است . لذا بايد طبيعتاً ذكري كه از ايشان به ميان مي آيد نيز فراوانتر ، شديد و غليظتر و با انواع بيشتري تحقق يابد وگرنه ايشان غريب ميمانند .
بقیه در ادامه مطلب
به ادامه مطلب رجوع شود
آیا دلیلی عقلی بر اثبات وجود امام زمان وجود دارد؟ (اثبات برون دینی) پاسخ چیست؟
اگر چه در نگاه اول مبحث «امامت» و وجود شخص امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف، یک مقولهی کاملاً اعتقادی و دینی است و دلیلی ندارد که به دنبال اثبات برون دینی بگردیم، اما از آن جا که دین اسلام منطبق با خلقت و فطرت آدمی است، دلایل عقلی مستقل وجود دارد. منتهی قبل از طرح آن باید به چند نکتهی مهم نیز توجه کامل گردد که در ذیل ایفاد میگردد:
الف – کلیهی مباحث اعتقادی اسلام عزیز، چیزی جدای از «عقل» نیست. لذا کلیهی دلایل دینی، حتماً عقلی هم هست و کلیهی دلایل عقلی اگر صحیح باشند، حتماً عین دین هستند و اساساً حق و باطل و هستی و نیستی و ضعف و کمال و ... با عقل شناخته میشوند. پس، بدیهی است وقتی اسلام بر اساس فرامین الهی میفرماید: «اصول دین تحقیقی است و در اصول تقلید جایز نیست»، یعنی باید برای آدمی با استدلال عقلی به اثبات رسد.
ب – اصول اعتقادی نه تنها یک خط «صراط» ممتد است و انقطاع ندارد، بلکه هر نمودی از آن مظهر نمود قبل است. لذا مبحث «امامت» با تعریفی که تشیع از آن میدهد، پس از نبوت و توحید مطرح میگردد. پس طرح و اثبات آن بدون باور به «الله»، معنا و مفهوم و جایگاهی ندارد.
مثل این میماند که کسی خدا را قبول نداشته باشد و دلیل برای وحی بخواهد و یا خدا و وحی را قبول نداشته باشد و دلیل بر اثبات نبوت بخواهد و یا هیچ کدام را قبول نداشته باشد و دلیل برای اثبات امامت و معاد بخواهد! یا مثل این میماند که کسی وجود خورشید را قبول نداشته باشد، اما دلیل برای گردش یا ثبات آن بخواهد!
ج – اما در عین حال، همان طور که بیان شد، کلیهی اصول اعتقادی اسلام، بر اساس خلقت و فطرت است و همه قابل اثبات عقلی است، وگرنه اعتقاد بدون دلیل عقلی، چیزی جز تقلید کور، خرافه یا عادت و سنت بومی نخواهد بود و قطعاً فایدهای نیز نخواهد داشت.
راجع به مبحث «امام زمان» نیز باید به مبحث ذیل دقت نمود:
ج/1: در فلسفه (کار عقل) قانون تثبیت شدهای وجود دارد تحت عنوان (به قول حضرت امام خمینی ره): «عشق واقعی و عاشق واقعی، دلیل بر وجود معشوق واقعی است». این یک اصل لایتغیر و اثبات شده است.
بدین معنا که اگر عاشق واقعی «یک انسان واقعی که عشقی دارد، نه یک انسان یا موجود خیالی»، عشقی واقعی «نه یک هوس یا خیال، بلکه عشق» داشته باشد، معلوم است که معشوق واقعی نیز حتماً وجود دارد. به عنوان مثال اگر انسان هست و این انسان عاشق علم، زیبایی، قدرت، حیات، سلامت ... و سایر کمالات هست، معلوم میشود که این کمالات وجود دارند که او عاشق آنها شده است.
ج/2: همهی تلاشهای آدمیان – چه انسان خوب و چه انسان بد و چه تلاش مفید و چه تلاش مضر – برای این است که انسان عاشق کمال است و میخواهد انسان کاملی باشد و اگر انسانی خطا میکند نیز به این دلیل است که مصداق کمال را خطا یافته است.
این عشق همگانی و واقعی انسان به کمال، همان عشق به انسان کامل است. پس شکی نیست که انسان کامل وجود دارد که بشر عاشق اوست. اگر چه مصداق آن را نشناسد و یا در انتخاب مصداق انسان کامل خطا کند. اما اصل تغییر ندارد.
ج/3: این انسان کامل برای انسان «امام» است. هر کسی، شخصی را انسان کامل میداند و از او پیروی میکند. لذا «امامت» مسئلهای همگانی است و اختصاص به مسلمانان یا شیعیان ندارد. بلکه همگان امام دارند. مباحثی چون: الگو قرار دادن، پیروی کردن، تبعیت نمودن، مد و ... نیز از همین گرایش فطری سرچشمه میگیرد. پس هر کسی برای خود امامی بر میگزیند و هیچ کس در دنیا بیامام نیست و همین خود بهترین دلیل بر وجود امامی واقعی و حقیقی است که برخی مصداق بیرونی و واقعی آن را درست میشناسند و تبعیت میکنند و برخی دیگر امام باطل را به جای او میگذارند. از این خداوند متعال نیز در کلام وحی میفرماید: در آخرت همهی انسانها را با امامشان محشور میکند.
«يَومَ نَدعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِم ... » (الإسراء – 71)
ترجمه: [آن] روزی که هر گروهى را با پيشواى آنها بخوانيم ... .
ج/4: پس عشق واقعی انسان به «انسان کامل» و گرایشش به او و اطاعت و تبعیت و تقلید از او، خود بهترین دلیل است که «انسان کامل» در هر عصری وجود دارد. این انسان کامل همان «امام زمان» است، هر چند که برخی دیگران را انسان کامل میدانند و آنان را امام خود بر میگزینند و برخی نیز مانند فراعنهی زمان خود را انسان کامل میخوانند و بقیه را به اطاعت و تبعیت خود دعوت میکنند.
x-shobhe.com
علت غیبت
در نامه مبارک حضرت ولی عصر(عج) به شیخ مفید ،علت غیبت
و طولانی شدن آن چنین آمده است :(( فما یَحبسُنا عَنهُم الّا مَا یَتَّصِلُ
بِنا ممّا نُکرِهُه ولا نؤثرهُ منهُم )) :باید بدانند که جز برخی رفتارهای
ناشایسته ی آنان که نا خوشایند ما است و ما آن عملکرد را زیبنده
شیعیان نمیدانیم ، عامل دیگری ما را از آنان دور نمی دارد . حقیقت
این است که انبوهی از روایات به صراحت،بیان گراین است که تمام
اعمال ما در عصر هر امام و پیشوایی از پیشوایان معصوم در هفته
دوبار، در روزهای دوشنبه و پنج شنبه به امام راستین جامعه ارائه
میشود. ازاین رو امام نمی پسندد که شیعه او به راه انحراف واشتباه
و گناه آلوده شود و همین آلودگی گناه است که توفیق تشرف را از
آنان سلب و آنان را از افتخار دیدار محروم میسازد. در همان نامه
حضرت به شیخ مفید آمده است که : (( اگرپیروان وشیعیان ما ـ که
خدا آنان را در فرمانبرداری خویش توفیق ارزانی شان دارد ـ به
راستی در وفای به عهد و پیمانی که در دوش دارند ، همدل و
یک صدا بودند،هرگز سعادت دیدارماازآنان به تاخیرنمی افتاد))
به راستی او غیبت نکرده است ، ما غفلت کرده ایم. هرچه هست
از ماست و باید علت غیبت را در خویش و رفتارمان جست و جو کنیم.
کتاب موعود نامه ص ۵۰۰
امام صادق(ع) فرموده اند: «در هر پنج شنبه اعمال بندگان به رسول خدا(ص) و امامان(ع) عرضه می شود».[1]
حضرت در حدیثی دیگر فرمود: «چرا رسول الله(ص) را ناراحت می كنید؟ مردی عرض كرد: چگونه ناراحتش می كنیم؟ حضرت فرمود: آیا نمی دانید اعمال شما بر حضرتش عرضه می شود؟ كه اگر گناهی ببیند ناراحت می شود، پس رسول خدا را ناراحت نكنید، بلكه خوشحالش كنید.»[2]
بنابراین هر گونه گناهی می تواند سبب آزردگی خاطر ایشان شود و کسانی که در پی خشنود کردن امام زمان (عج) هستند باید علاوه بر ترک گناه، اعمال حسنه و صالحات خود را زیاد نموده و با تعمیق ایمان دل ایشان را شاد کنند. در واقع هیچ فرقی بین رضایت الهی و خشنودی دل صاحب الزمان (عج) نیست. همان گونه که خدای متعال نیز خشنودی خود را به صاحب ولایت مردم گره می زند:
«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ؛[آل عمران/31] بگو: اگر خدا را دوست مى دارید، از من (ولی الله) پیروى كنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد و خدا آمرزنده مهربان است.»
اعمال زشت ما می تواند دل ایشان را به درد آورد. خصوصا آنکه ما با ادعای تشیع، به گونه ای بیان کننده مرام و مکتب اهل بیت (علیهم السلام) شده ایم. از همین فرموده اند:«كُونُوا زَیْناً وَ لَا تَكُونُوا شَیْناً؛ زینت ما اهل بیت باشید و مایه ننگ ما نباشید.»
امام صادق (ع) می فرمایند: «بر تو باد به تقواى خدا و ورع و كوشش و راستى گفتار و اداء امانت و حسن خلق و نیكى با همسایه. و مردم را با غیر زبان بمذهب خود دعوت كنید (یعنى رفتار شما شیعیان باید طورى باشد كه مخالفینتان بگرویدن مذهب شما مایل شوند) و زینت ما باشید و ننگ ما نباشید. و بر شما باد بطول دادن ركوع و سجود، زیرا چون یكى از شما ركوع و سجود را طول دهد، شیطان از پشت سرش بانگ زند و بگوید: اى واى، كه این اطاعت كرد و من نافرمانى و این سجده كرد و من سرپیچى (هنگامى كه بسجده در برابر آدم مأمور گشتم)».[3]
همچنین علاوه بر اینکه باید در اعمال و رفتار شخصی خود مراقب کافی انجام دهیم، باید در گسترش نیکی ها نیز تلاش کنیم.
عبد السّلام بن صالح هروى گوید: شنیدم حضرت رضا علیه السّلام مى فرمود: رحمت خدا بر بنده اى باد كه امر ما را زنده دارد. عرض كردم: امر شما چگونه زنده گردد؟ گفت: علوم ما را فراگیرد و آن را به مردم نیز بیاموزد، زیرا اگر مردم زیبائى و شكوه سخن ما را دریابند حتما بما گرایش پیدا مى كنند و پیرو ما مى شوند.[4]
[1]. بحار، ج 23، ص 345.
[2]. كافی، ج 1، ص 219.
[3]. الكافی، ج2، ص: 77.
[4]. معانی الاخبار – ص 180
در میان مسیحیان از دورانی سخن گفته می شود که در آن بازگشت حضرت عیسی (ع) روی خواهد داد. رجعت مسیح در کتاب مقدس بیش از سی صد بار ذکر شده است و چندین باب کامل به این موضوع اختصاص دارد.[1] طبق عقیدۀ مسیحیان، مسیح دوباره در آخر الزمان می آید و برنامه نجات را کامل خواهد کرد. آنان بر این باورند که در بازگشت مسیح، جهان روی سعادت را خواهد دید و جهان، پس از ظهور آن منجی در صلح و صفای کامل به سر خواهد برد و جنگ و خون ریزی از جهان رخت بر می بندد و امتی بر امتی شمشیر نخواهد کشید.[2]
در فرهنگ مسیحی و کتاب مقدس اعتقاد غلبه حق بر باطل در این دوران روشن است و از دیدگاه ایشان منجی مسیح می باشد. او است که پایان جهان را بسیار نزدیک می دید و مردمان را به توبه و بازگشت به سوی خدا دعوت می کرد و می گفت تنها کسانی بخشوده و رستگار خواهند شد که پیش از رسیدن آن روز خود را از گناه شسته و شایستۀ برخورداری از رحمت الاهی باشند.[3] همچنین در کتاب مقدس برای ظهور منجی علائم و نشانه هایی ذکر شده است که عبارت اند از: مسیح زمانی ظهور می کند که مردم مجرم اند و ظلم دنیا را فرا گرفته است؛ قوم ها و ممالک جهان با یکدیگر به ستیز بر خواهند خواست و در جاهای مختلف، قحطی و زمین لرزه روی خواهد داد؛ بعد از آن مصیبت ها خورشید تیره و تار شده و ماه دیگر نور نخواهد داشت.[4]
آخر الزمان در دین یهود
در دین یهود به کرات به «روزهای آخر» یا «روز خداوند» (یوم یهوه) اشاره شده است.
روز خداوند روزی است که سیر تاریخ جهان به نقطۀ غایت و کمال خود می رسد. این آیندۀ درخشان در اطراف شخصیت «ماشیح» که از جانب خداوند مأموریت خواهد داشت تا این دوران تازه و پر از شگفتی ها را آغاز کند تمرکز خواهد یافت. تلمود بارها به ماشیح و مأموریت او اشاره کرده است.[5]
زمان ظهور ماشیح به واسطۀ بروز ناراحتی های سیاسی که به جنگ های سخت منجر خواهد گردید، مشخص خواهد شد. چنان که گفته شده است: هر وقت ببینی که دولت ها با هم به جنگ می پردازند منتظر قدوم ماشیح باش چون در دورۀ ابراهیم نیز چنین شد و هنگامی که دولت ها با هم به جنگ پرداختند برای ابراهیم نجات حاصل گردید.[6]
ظهور ماشیح با سختی ها و مشقت های طاقت فرسا همراه خواهد بود و پیش از ظهور او آشفتگی و فساد در جهان به حد اعلی خواهد رسید و مشکلات و سختی های زندگی تقریباً غیر قابل تحمل خواهد شد.[7] این کشمکش ها و جنگ ها میان دولت های جهان، جنگ های گوگ و ماگوگ (یأجوج و مأجوج) نام دارد.[8] ، [9]
البته به اعتقاد مسیحیان، عیسی همان مسیح (ماشیح) است که ظهور کرده است و به همین جهت به ایشان عیسی مسیح می گویند.
![]()
![]()
![]()
گـــر چــه پیـمان را شکستم بر سـر پیمانه ام بـا همـــه بد عــهدی ام آن عـاشق دیوانـه ام
گـــر بــه ظاهــر دورم از درگــاه تو ای نازنیـــن بـاز هــــم مشــتاق روی دلـــکش جـانـانــه ام
از در مـــیخانه ات ای شـــاهد خـــوبان مـــران با هـــمه عصیان همان دردی کـش میخانه ام
پـــــرده بردار از رخ زیـــــبا که مشتاق تـــــوام آن رخ زیـــــبـا ندیــــــده، والــــه و دیــــوانه ام
پادشـــــاه جــــودی و ما بـــنده درگـــاه تـــــو منتـــــظر بـر درگهت ،زان بخشش شاهانه ام
در مـــــیان بحــر هجران غوطه ور گشتم ولی باز هـــم در جستجوی گــوهـــــر دردانـــــه ام
همچون من هرگز نباشـد بردرت پیمان شکن لیــک با الــــطاف غــیر از تو، شـها !بیگانه ام
چون که لطف توست تنها ضامن رســوایی ام ور نـــه آن گــردم که افشـــان در دل ویرانه ام
انتـــظارت بیش از حــد شد، تحمل تا به کی؟ آفتـــابـا! بـــــهر دیـــــدار رخـــــت پروانـــــه ام
والــــــه و شــــیدا و مـستم لیک، محتاج توام
یک نــــظر بر من نــــــمـا، ای عارف فرزانه ام!
![]()
![]()
![]()

اعتقاد به حضرت مهدي ( ع ) منحصر به شيعه نيست
عقيده به ظهور حضرت مهدي ( ع ) فقط مربوط به شيعيان و عالم تشيع نيست ،بلكه بسياري از مذاهب اهل سنت( مالكي ، حنفي ، شافعي و حنبلي و ... ) به اين اصل اعتقاد دارند و دانشمندان آنها ، اين موضوع را در كتابهاي فراوان خود آورده اند و احاديث پيغمبر ( ص ) را درباره مهدي ( ع ) از حديثهاي متواتر و صحيح مي دانند
شمشير مهدي ، سيف الله و سيف الله المنتقم است . شمشيري است خدائي ،شمشيري است انتقام گيرنده از ستمگران و مستكبران . شمشير مهدي شمشير انتقام از همه جانيان در طول تاريخ است . درندگان متمدن آدمكش را مي كشد ، اما بر سر ضعيفان و مستضعفان رحمت مي بارد و آنها را مي نوازد .
روزگار موعظه و نصيحت در زمان او ديگر نيست . پيامبران و امامان و اولياء حق آمدند و آنچه لازمه پند دادن بود بجاي آوردند . بسياري از مردم نشنيدند و راه باطل خود را رفتند و حتي اولياء حق را زهر خوراندند و كشتند . اما در زمان حضرت مهدي بايد از آنها انتقام گرفته شود . مهدي ع آن قدر از ستمگران را بكشد كه بعضي گويند : اين مرد از آل محمد ص نيست . اما او از آل محمد ( ص ) است يعني از آل حق ، آل عدالت ، آل عصمت و آل انسانيت است . از روايات شگفت انگيزي كه در مورد حضرت مهدي ع آمده است ، خبري است كه از حضرت امام محمد باقر ع نقل شده و مربوط است به 1290 سال قبل . در اين روايت
حضرت باقر ع مي گويند : " مهدي ، بر مركبهاي پر صدايي ، كه آتش و نور در آنها تعبيه شده است ، سوار مي شود و به آسمانها ، همه آسمانها سفر مي كند " . و نيز در روايت امام محمد باقر ع گفته شده است كه بيشتر آسمانها ، آباد و محل سكونت است . البته اين آسمان شناسي اسلامي ، كه از مكتب ائمه طاهرين ع استفاده مي شود ، ربطي به آسمان شناسي يوناني و هيئت بطلميوسي ندارد ... و هر چه در آسمان شناسي يوناني ، محدود بودن فلك ها و آسمانها و ستارگان مطرح است ، در آسمان شناسي اسلامي ، سخن از وسعت و ابعاد بزرگ است و ستارگان بيشمار و قمرها و منظومه هاي فراوان . و گفتن چنين مطالبي از طرف پيامبر اكرم ص و امام باقر ع جز از راه ارتباط با عالم غيب و علم خدائي امكان نداشته است .
بيرون آمدن حضرت مهدي ( ع ) و نماز گزاران آن حضرت همه جا منتشر شد كارگزاران و ماموران معتمد عباسي به خانه امام حسن عسكري (ع ) هجوم بردند، اما هر چه بيشتر جستند كمتر يافتند ، و در چنين شرايطي بود كه براي بقاي حجت حق تعالي ، امر غيبت امام دوازدهم پيش آمد و جز اين راهي براي حفظ جان آن " خليفه خدا درزمين " نبود ، زيرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بين مردم همان بود و قتلش همان . پس مشيت و حكمت الهي بر اين تعلق گرفت كه حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد ، تا دست دشمنان از وي كوتاه گردد ، و واسطه فيوضات رباني ، بر اهل زمين سالم ماند . بدين صورت حجت خدا ، هر چند آشكار نيست ، اما انوار هدايتش از پس پرده غيبت راهنماي مواليان و دوستانش مي باشد . ضمنا اين كيفر كردار امت اسلامي است كه نه تنها از مسير ولايت و اطاعت امير المؤمنين علي ( ع ) و فرزندان معصومش روي بر تافت ، بلكه به آزار و قتل آنان نيز اقدام كرد ، و لزوم نهان زيستي آخرين امام را براي حفظ جانش سبب شد در اين باب سخن بسيار است و مجال تنگ ، اما براي اينكه خوانندگان به اهميت وجود امام غايب در جهان بيني تشيع پي برند ، به نقل قول پروفسور هانري كربن - مستشرق فرانسوي - در ملاقاتي كه با علامه طباطبائي داشته ، مي پردازيم :" به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبي است كه رابطه هدايت الهيه را ميان خدا و خلق ، براي هميشه ، نگهداشته و بطور استمرار و پيوستگي ولايت را زنده و پابر جا مي دارد ... تنها مذهب تشيع است كه نبوت را با حضرت محمد - صلي الله عليه و آله و سلم - ختم شده مي داند ، ولي ولايت راكه همان رابطه هدايت و تكميل مي باشد ، بعد از آن حضرت و براي هميشه زنده مي داند . رابطه اي كه از اتصال عالم انساني به عالم الوهي كشف نمايد ، بواسطه دعوتهاي ديني قبل از موسي و دعوت ديني موسي و عيسي و محمد - صلوات الله عليهم - و بعد از حضرت محمد ، بواسطه ولايت جانشينان وي ( به عقيده شيعه )زندهبوده وهست وخواهدبود،اوحقيقتي است زنده كه هرگز نظ ر علمي نمي تواند او ر ا از خرافات شمرده از ليست حقايق حذف نمايد آري تنها مذهب تشيع است كه به زندگي اين حقيقت ، لباس دوام و استمرار پوشانيده و معتقد است كه اين حقيقت ميان عالم انساني و الوهي ، براي هميشه ، باقي و پا برجاست " يعني با اعتقاد به امام حي غايب .

ولادت
ولادت حضرت مهدي صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256هجري بود پس از اينكه دو قرن و اندي از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادي ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسكري ( ع ) رسيد ، كم كم در بين فرمانروايان و دستگاه حكومت جبار ، نگراني هايي پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثي بود كه در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسكري ( ع ) فرزندي تولد خواهد يافت كه تخت و كاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد كرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثي كه بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود در اين زمان يعني هنگام تولد حضرت مهدي ( ع ) ، معتصم عباسي ، هشتمين خليفه عباسي ، كه حكومتش از سال 218هجري آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مركز حكومت عباسي قرار داد اين انديشه - كه ظهور مصلحي پايه هاي حكومت ستمكاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيري كرد ، و حتي مادران بيگناه را كشت ، و يا قابله هايي را پنهاني به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايري دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين كرد . در زمان حضرت موسي ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولي خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش كنند ، غافل از آنكه ، خداوند نور خود را تمام و كامل مي كند ، اگر چه كافران و ستمگران نخواهند در مورد نوزاد مبارك قدم حضرت امام حسن عسكري ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه اي شگفت انگيز و معجزه آسا تكرار شد امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهباني حكومت به سر مي برد به هنگامي كه ولادت ، اين اختر تابناك ، حضرت مهدي ( ع ) ، نزديك گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيري كنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پاي نهاد ، او را از ميان بردارند بدين علت بود كه چگونگي احوال مهدي ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديكان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسكري ( ع ) كسي او را نمي ديد . آنان نيز مهدي را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادي.
کنار پنجره ی انتظار بنشینم
که شاید از تو خبر آید و رخت بینم
من از تمامی گل های باغ سبز دلم
همیشه یک سبد از نرگس تو می چینم
اگر سوال بپرسند ز مذهبم گویم
که عشق مهدی صاحب زمان بود دینم
چه سرّی است چه رازی است بین دل ها که
غروب جمعه ی هر هفته سرد و غمگینم
به جز تو با چه کسی درد دل کنم گویم
که از خطا و گناهان چقدر سنگینم
بیا که بی تو شب غصه ها سحر نشود
بیا که آمدن توست رمز تسکینم
***
میان هر تپش قلبم این نماهنگ است
بیا که زندگی بی حضور تو ننگ است
مرحوم حرّ عاملى قسمتى از داستان جزيره را در كتاب اثبات الهداه آورده است(1) و پس از آن نيز وقتى در كتاب امل الآمل شرح حال خود را نوشته, كتاب اثبات الهداه را به عنوان يكى از مؤلفات خويش نام مى برد.(1) ولى وقتى آن را مورد دقت قرار دهيم مى بينيم كه ايشان در كتاب امل الآمل شرح حال (فضل بن يحيى) را نوشته ولى راجع به (على بن فاضل) كه در كتاب قبلى خود, قصه او را آورده بود, هيچ اشاره اى نمى كند و اين نكته مى فهماند كه ايشان, در موقع نوشتن شرح حال (فضل بن يحيى) بر داستان جزيره خضرا اعتماد نكرده بلكه بر منبع ديگرى اعتماد داشته است و آن منبعِ قابلِ اعتمادِ مرحوم حرّ عاملى, استنساخ كتاب كشف الغُمَّه توسط فضل و بعد مقابله آن با اصل كتاب و شنيدن آن از مؤلف ارجمندش مى باشد, علاوه بر اين كه مرحوم حرّ عاملى نسبت به اجازه اربلى در سال 691(1) يا سال 692 قمرى(1) توجه داشته و به آن اعتماد كرده است .
بنابراين گروهى اين موضع گيرى (حرّ عاملى) را دليل بر بى اعتبار دانستن يا احياناً توهين نمودن او نسبت به (على بن فاضل) مى دانند .
با درنظر گرفتن اين نكته كه (حرّ عاملى) (فضل بن يحيى) راوى كتاب كشف الغمه را مدح و ستايش مى كند طبيعتاً بايد كسى را كه (فضل) توثيق نموده و يا از او نقل خبر مى كند, قابل اعتماد بداند; يعنى حر عاملى بايد به (على بن فاضل) كه مورد اعتماد (فضل) بوده, اطمينان مى كرد و شرح حال او را در كتابش مى آورد و اين كه مى بينيم شرح حال او را نياورده قرينه اى است بر اين كه او, گرچه عظمت و جلالت قدر فضل را قبول داشته, اما بر توثيق او نسبت به (على بن فاضل) اعتماد نكرده است. البته شايد علت عدم اعتمادش اين بوده كه به نظر او (فضل) راويِ (داستان جزيره خضرا) غير از (فضلى) بوده كه از طرف (اربلى) اجازه نقل حديث گرفته است و با اين حساب مى توان اين نكته را شاهد گرفت كه به نظر حرّ عاملى(ره), فضل بن يحيى, دو نفر هستند و در نتيجه مورد اعتماد بودن يكى از آن ها, دليل بر مورد اعتماد بودن ديگرى نمى شود.(1) و از كلام ميرزاى افندى ـ كه ظاهراً اولين كسى است كه براى على بن فاضل شرح حال نوشته است ـ استفاده مى شود كه او در شرح حال على بن فاضل تنها بر داستان جزيره خضرا, اعتماد كرده است,(1) در صورتى كه نقل اين روايت, براى اعتماد به على بن فاضل كافى نيست مخصوصاً با درنظرگرفتن اين كه مرحوم علاّمه و ابن داود ـ رحمهما ا ـ از معاصران على بن فاضل بوده و مع الوصف راجع به او هيچ شرحى ننوشته اند .
و نيز تصريح فضل بن يحيى در داستان جزيره خضرا, به اين كه على بن فاضل مورد اعتماد است با توجه به نكاتى كه ذيلاً بيان مى شود هيچ گونه سودى دربر ندارد:
1. اين توثيق وقتى مؤثر است كه ما او را همان (فضلى) بدانيم كه (اربلى) اجازه نقل روايت به او داده است. ولى همان طور كه اشاره شد اين مطلب مسلم نيست و شايد (فضل بن يحيى) دو نفر بوده اند .
2. ممكن است كه اين توثيق, تنها به استناد ملاقات او با (على بن فاضل) و شنيدن داستان جزيره, از او باشد و كلام فضل بن يحيى ـ همان طور كه در نسخه بحرانى آمده است(1) ـ ما را به وجود اين احتمال و تقويت آن, راهنمايى مى كند. او مى گويد: (در سخنانِ على بن فاضل نشانه هايى يافتم كه دلالت بر فضل و تقواى او مى كرد.) 3. شكى نيست كه (فضل بن يحيى) حدود دو ماه قبل از ملاقات با على بن فاضل, داستان جزيره را شنيده بود. بنابراين سؤال مى شود كه او چگونه در اين مدت تلاش نكرد تا مورد اعتماد بودن كسى را كه چنين داستان عجيب و غريبى برايش اتفاق افتاده, دريابد و وثاقت او, هم چنان در هاله اى از ابهام ماند تا فرصت ملاقات او پيش آمد و تنها در برخورد با او, نشانه هايى مشاهده كرده كه بر فضل و تقوايش دلالت داشت؟!
4. سؤال ديگر اين كه چگونه داستان جزيره از كسى, مانند فضل بن يحيى, دانشمند فاضلى كه در (واسط) و مجاورت حلّه زندگى مى كرد, مخفى ماند و او داستان و قهرمان آن را ـ كه در مجاورت قريه او بود ـ هم چنان تا ده سال نشنيد. با اين كه انگيزه هاى انتشار امثال اين داستان هاى عجيب و غريب و هم چنين جست وجو از قهرمان آن; يعنى كسى كه چنين حادثه عجيبى برايش اتفاق افتاده, در همه جا و همه زمان ها بسيار است .
و احتمال اين كه خود (على بن فاضل) اين موضوع را پنهان مى داشته و آن را آشكار نمى كرده است بسيار بعيد به نظر مى رسد, چرا كه او خودش داستان را در حضور گروهى از علماى حلّه و اطراف آن تشريح نمود .
|
|
يکي از کساني که از جزيره ي خضرا دفاع کرده و بر صحت آن اصرار ورزيد، ميزرا حسن نوري مشهور به « محدث نوري» (متوفي 1320 ق) است. ايشان اين داستان را در کتاب هاي جنه المأوي و نجم الثاقب آورده است.
آيه الله استاد حسن زاده آملي، انديشمند بزرگ معاصر، در کتاب نفيس هشت رساله ي عربي بحث مفصلي را در خصوص عدم تحريف قرآن در رساله اي مستقل با عنوان فصل الخطاب في عدم تحريف کتاب رب الارباب آورده اند. اين رساله مشتمل بر نکات دقيق و ارزشمندي است که مطالعه ي آن براي همه ي قرآن پژوهان لازم است.
استاد حسن زاده در خاتمه ي رساله مي فرمايد:
«محدث نوري به داستان ها و حکايت هاي سست و روايت هاي بي اساس، تمسک جسته است تا با ربط بعضي از آن ها به بعضي ديگر، استدلال کند قرآني که فرود آورنده اش فرموده است: (انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون) (1) تحريف شده است، و چنين نوشتاري را از فصل الخطاب في تحريف کتاب رب الارباب نام نهاده است. و اگر ناگزير سخن از تحريف برود آيا به گوينده ي چنين حرفي، نسبت اش بدهيم سزاوار است يا به کلام خدا؟ کتاب هاي ديگر محدث نوري هم بهترين گواه است که ايشان هرچند محدث بوده ولي محقق و پژوهش گر نبوده است. پس بهتر آن بود که پاي از گليم خويش، بيرون ننهد و به قدر خويش سخن بگويد.
و عجيب است که محدث نوري در خطبه ي همان کتابي که ادعاي تحريف قرآن مي کند آورده است: «الحمد لله الذي انزل علي عبده کتابا جعله شفاء لما في الصدور؛ سپاس خدايي را که بر بنده اش محمد صلي الله عليه و آله کتابي را نازل کرد که در آن، شفاي بيماري هايي که مردم در دل دارند، قرار داده شده است. »
شايد منظور ايشان، شفا دادن مردمي است که در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله زندگي مي کردند، چون قرآني که - به زعم ايشان - پس از ارتحال رسول خدا تحريف شده است، چگونه مي توانند شفا بخش بيماري ها باشد؟! »
استاد حسن زاده آملي سپس مطالبي را از يک نسخه ي خطي که متعلق به استاد خود، مرحوم آيه الله شعراني است، مي آورد که در آن، کتاب فصل الخطاب محدث نوري، نقد شده است.
در يک فراز از آن نسخه، مرحوم آيه الله شعراني به مناسبت اين که محدث نوري براي اثبات مدعاي خود به جزيره ي خضرا استناد مي کند، به اين داستان اشاره کرده و مي فرمايند:
«حکايت جزيره ي خضرا، جعلي است و در جعلي بودن آن هيچ شکي نيست. »(2)
استاد حسن زاده ي آملي در اثر ديگر خود به نام هزار و يک نکته عين همين عبارت مرحوم آيه الله شعراني مي آورند:
«داستان جزيره ي خضرا، ساختگي است و در ساختگي بودن آن هيچ شکي نيست، و اصل اين فقيه، چنين است که: مردي از مشرق به مغرب دور سفر کرده است، کسي به نام «مهدي فاطمي» حکمران آن ديار بوده است و بعد از او فرزندانش حکومت مي کرده اند و نام يکي از سرزمين هاي آن جا خضرا بوده است. اين مسافر پس از بازگشت از آن جا حکايت دولت اولاد مهدي فاطمي را نقل کرده است، پس از آن برخي از عوام، به خاطر تشابه اسمي، او از امام زمان (عج) پنداشته اند و حقيقت، اين چنين واژگونه گشته است. » (3)
ديدگاه استاد محمد باقر بهبودي
آقاي محمد باقر بهبودي، افزون بر سي سال است که به کار بررسي احاديث، اشتغال دارد. وي تعليقه هاي سودمندي بر 110 جلد کتاب بحارالانوار نوشته است، هنگامي که به جلد 52 بحارالانوار و داستان جزيره ي خضراء مي رسد مي نويسد:
«داستان جزيره ي خضرا تخيلي است که نويسنده ي آن به رسم قصه پردازان، آن را تنظيم کرده است. اين گونه قصه پردازي، شيوه ي مشهوري است که در روزگار ما آن را «رمانتيک» مي گويند. داستان هاي رمانتيک در خوانندگان، تأثير زيادي دارد و آن ها را به سوي خود جلب مي کند. اگر مردم بدانند که اين داستان ها تخيلي و غير واقعي است، نقل آن ها مشکل آفرين نيست. »
و در پانوشت ديگر همين جلد از بحارالانوار مي نويسد:
«اين قصه از ساخته هاي فرقه ي «حشويه» است، زيرا آنان اعتقاد دارند که: قرآن از نظر لفظي، تحريف شده است. »
ديدگاه شيخ آغا بزرگ تهراني
يکي از آثار ماندگار اسلامي، کتاب طبقات اعلام الشيعه اثر دانشور توانا، علامه شيخ آغا بزرگ تهراني است. وي در جلد پنجم اين کتاب به نقد و معرفي «علي بن فاضل مازندراني» قهرمان اصلي داستان جزيره ي خضرا پرداخته و مي نويسد:
علي بن فاضل مازندراني کسي است که «طيبي کوفي» از او اسطوره ي «جزيره ي خضرا» را نقل کرده است (ر. ک الذريعه، ج 5، پاورقي هاي ص 105 و 106 ). طيبي کوفي نيز اين قصه را به واسطه دو شيخ فاضل: شمس الدين محمد بن نجيح حلي و جلال الدين عبدالله بن حوام نقل مي کند. اين دو نفر هم خود اين قصه را از «علي بن فاضل» در سامرا شنيده اند. پس طيبي اين قصه را شفاها از بازگو کننده ي آن در سامرا شنيده است. در اين صورت، اگر واضع قصه، طيبي باشد پس نقل کننده و راويان، همه خيالي هستند؛ هم چنين کتاب فوائد الشمسيه (که البته در مورد اين کتاب بعيد است).
خلاصه، آشکار مي شود که واضع قصه، آن را از زبان يک مرد خيالي که آن را «شمس الدين محمد» صاحب فوائد ناميده، جعل کرده است.
قاضي شوشتري در مجلس اول از کتاب مجالس المؤمنين هنگامي که از جغرافياي سرزمين هاي شيعه سخن مي گويد، بر همين مطلب اشاره دارد و مي نويسد:
«شهيد، قصه جزيره خضرا را به علي بن فاضل مازندراني، اسناد داده است. »
ما در الذريعه جلد 5 گفته ايم که: ساختن چنين داستان هايي براي انس گرفتن به ياد دوست است، اما اعتقادي به درستي آن نيست. (4)
ديدگاه شيخ جعفر کاشف الغطاء
شيخ جعفر کاشف الغطاء از فقيهان نامدار شيعه است. وي از شاگردان سيد بهبهاني و سيد بحرالعلوم و به زهد و تقوا مشهور بود. از کتاب هاي اوست: اثبات الفرقه الناجيه، احکام الاموات، بغيه الطالب، و کتاب هاي ديگراست. يکي از آثار نفيس او الحق المبين في تصويب المجتهدين است. وي در سال 1277 ه.ق در نجف اشرف وفات نمود و در همان جا دفن شد.
وي درباره ي جزيره ي خضرا مي گويد:
«و منها اعتمادهم علي کل روايه حتي ان بعض فضلائهم رأي في بعض الکتب المهجوره الموضوعه لذکر ما يرويه القصاص من أن جزيره في البحر تدعي الجزيره الخضراء فيها دور لصاحب الزمان فيها عياله و أولاده فذهب في طلبها حتي وصل ألي مصر فبلغه انها جزيره فيها طوائف من النصاري. و کأنه لم ير الأخبار الداله علي عدم وقوع الرؤيه من أحد بعد الغيبه الکبري و لا تتبع کلمات العلماء الدلاله علي ذلک. »
« و از اخبار شگفت انگيز اخباريان، اعتماد آنان به هر روايتي است.حتي برخي از فضلاي آنان از کتاب هاي مهجور و ساختگي، حکايتي را مي آوردند که افسانه سرايان نقل کرده اند: جزيره اي است در دريا به نام جزيره خضرا و در آن خانه هاي صاحب الزمان و خانواده و اولادش قرار دارد. او [قهرمان داستان] نيز به آنجا مي رود و مي بيند که در آن جزيره، گروهي از نصارا وجود دارند.
گويا او اخباري را که دلالت دارد بر عدم وقوع رؤيت در غيبت کبري نديده و نه هم کلمات علما را که بر اين مطلب دلالت مي کند، تتبع کرده است. »(5)
بزرگان ديگر هم، قصه ي جزيره ي خضرا و نيز داستان ابن انباري را باطل دانسته اند؛ في المثل آيه الله قاضي طباطبائي در پانوشت هايي که بر کتاب الانوار نعمانيه نوشته است، اين دو داستان را بي اساس دانسته است.
هم چنين در کتاب الذريعه الي تصانيف الشيعه تأليف شيخ آغا بزرگ تهراني، جلدهاي 5 و 6 به مناسبت از اين دو داستان جعلي، ياد شده و مصحح آن، در پاورقي توضيحي به طور مفصل آن ها را نقد کرده و «رمانتيک» و «افسانه اي» خوانده است.
حرف آخر
آقاي ناجي نجار در فصل دوم کتاب خود، تحت عنوان «ردود و مناقشات (6)» و نيز آقاي مهدي پور در يادداشت ششم از تحقيقات خود بر کتاب جزيره ي خضرا، تحت عنوان «پاسخ به شبهات (7)» به چند تن از دانشمنداني که داستان جزيره ي خضرا را جعلي و افسانه اي دانسته اند، تاخته اند و هر يک را - به زعم خويش - از ميدان به در کرده اند. اما با تأسف بايد گفت که در نقل و نقد نظريات، شرط انصاف و امانت را به جا نياورده اند، به طوري که سخنان برخي از آن بزرگان را يا وارونه جلوه داده و يا بسيار سطحي و بي دليل با آنها برخورد کرده اند؛ في المثل - همان طور که در نقد دوم همين کتاب خوانديد - يکي از ايرادهايي که علامه شوشتري، صاحب قاموس الرجال، بر داستان جزيره ي خضرا دارند اين است که: «اين داستان، سند معتبري ندارد». آقاي ناجي نجار و مهدي پور در پاسخ به اين ايراد ايشان گفته اند: «در يادداشت اول، در مورد اعتبار سند داستان، به قدر کافي، بحث کرده ايم» وقتي که به يادداشت اول ايشان رجوع مي کنيم، مي بينيم که فقط نام چند تن از نويسندگاني که اين داستان را در کتاب هاي خود آورده اند، فهرست کرده اند. غافل از اين که اکثر کساني که ايشان براي اعتبار سند داستان، نامشان را آورده اند، مطالب خود را از مرحوم مجلسي - رضوان الله عليه - گرفته اند و مجلسي هم در جلد 52 بحارالانوار در آغاز داستان، آب پاکي را بر روي دست همه مي ريزد و با صراحت و روشني مي فرمايد:
«من چون اين داستان را در کتاب هاي معتبر نديدم، آن را در بخش جداگانه اي آوردم. »
و کسان ديگري هم چون شهيد اول و محقق کرکي که جلوتر از مجلسي بوده اند و ادعا شده که آنان در کتاب هاي خود آورده اند، در آثارشان هيچ نامي از جزيره ي خضرا نيست و در واقع، انتساب چنين داستاني به آنان، به کلي بي اساس است.
علامه شوشتري فرموده اند: «با وجود سيد الشمس الدين، نايب خاص حضرت حجت، در جزيره چه نيازي به مطرح بودن نام پنج تن از علماي بزرگوار (کليني، ابن بابويه، سيد مرتضي، شيخ طوسي و محقق حلي ) بوده است. »
آقاي ناجي نجار و مهدي پور با برخوردي سبک با اين عالم بزرگ، گفته اند: «اين اعتراض آقاي شوشتري بي مورد است، زيرا ياد آن پنج نفر براي تقليد و مراجعه نبوده است و ثانيا علي بن فاضل ساليان متمادي در آن جا نبوده است که نام همه ي دانشمندان را بشنود . »
بايد به ايشان گفت که:
هر کس که تا حدودي با علوم حوزوي آشنا باشد، نيک مي داند که نام اين پنج عالم بزرگوار معمولا در مسائل فقهي و مقدمات مراجعه و تقليد برده مي شود، البته نه اين که از آنان تقليد کنند بلکه در موضوعاتي که مربوط به فقه و حديث است از آنان فراوان ياد مي شود، به طوري که بدون مدد جستن از نظريات آن ها هيچ فقيهي را توان گام زدن در ميدان فقه و فقاهت نيست.
از اينان سؤال مي کنيم که شما به چه دليل مي گوييد که مطرح بودن نام پنج بزرگوار براي مراجعه و تقليد نبوده است؟ شايد بگويند: به اين دليل که سيد شمس الدين در آن جزيره نايب خاص حضرت بوده است و همه به او رجوع مي کرده اند و ديگر جايي براي مراجعه به آن پنج نفر نبوده است.
در اين صورت مي پرسيم: اگر براي مراجعه و تقليد نبوده پس به چه منظور بوده است؟ و شيخ مفيد چه چيزي از آن بزرگواران کم داشت که نامي از او برده نمي شد؟
و ديگر اين که نه هيجده روز بلکه اگر کسي يک هفته در درس هاي سطح بالاي حوزه و گفت وگوهاي فقهي و علمي آن شرکت جويد، نام علماي طراز اول قديم و جديد را چندين و چند بار خواهد شنيد و دانشمندان برجسته و مطرح را خواهد شناخت.
يکي ديگر از وارونه سازي هاي ايشان اين است که در پاسخ به انتقاد آقاي سيد محمد صدر - که در همين کتاب آن را مطالعه کرديد - آورده است: «آقاي صدر، داستان جزيره ي خضرا را با داستان «ابن انباري» خلط کرده است و چنين خلط مبحثي از پژوهش گري چون ايشان بسيار دور است، زيرا داستان انباري در سال 522 ه. ق اتفاق افتاده و داستان علي بن فاضل در سال 690 ه.ق، راوي داستان علي بن فاضل، فردي مسلمان و پرهيزگار است ولي راوي داستان ابن انباري به شخصي مسيحي مي رسد. »
خواننده ي هوشيار که در بخش اول همين کتاب، داستان جزيره ي خضرا و داستاني را که ابن انباري نقل کرده خوانده است، به خوبي دريافته که اين دو داستان، مدلول مشترکي دارند و از چند جهت به هم شبيه اند؛ مثل فرزنددار بودن حضرت حجت و يا رؤيت ايشان و يا کيفيت روابط اجتماعي و نظام حاکم بر جزيره و يا... ، و آن چه را که آقاي صدر بحث کرده مورد انتقاد قرار داده اند، مدلول مشترک اين دو روايت است و اصلا بحثي درباره ي سند و راويان آن ها نکرده است. اما آقاي ناجي نجار و مهدي پور براي لوث کردن و سبک جلوه دادن اين انتقاد اساسي و عميق، بحث را منحرف مي کنند و به آقاي صدر اعتراض مي کنند که چرا اين دو داستان را به يک چوب مي رانيد.
برخورد ديگر ايشان براي اعتبار بخشيدن به داستان جزيره اين است که در ضمن توثيق هايي که براي آن مي آورد مي گويد: «فضل بن يحيي، شخصيتي است که آيه الله خوئي او را ستوده است» و از اين طريق خواسته اند که از ايشان هم تأييدي براي اين داستان آورده باشند و حال آن که آيه الله العظمي خوئي (ره) در جواب استفتايي درباره ي داستان مي فرمايند: «الروايه المزبوره ليست معتبره (8)»
پینوشتها:
1. حجر (15) آيه ي 9.
2. آيه الله حسن زاده ي آملي، هشت رساله ي عربي، ص 288.
3. هزار و يک نکته، نکته ي 990.
4. شيخ آغا بزرگ تهراني، طبقات اعلام الشيعه، ج 5، ص 145.
5. حق المبين في تصويب المجتهدين (چاپ سنگي) ص 87.
6. ناجي النجار، الجزيره الخضرا ء و قضيه مثلث برمودا ص 310 - 373.
7. علي اکبر مهدي پور، همان.
8. مسائل و ردود، ص 126.
منبع: کتاب جزيره ي خضرا افسانه يا واقعيت؟
/خ
در هر گوشه دنیا که مسلمانی بویژه شیعه ای وجود دارد دشمنان خدا همانند گرگانی گرسنه و تیز دندان او را محاصره کرده اند و در پی کشتن او می باشند .
صهیونیسم جهانی که منافع شیطانی خود را به خاطر اقتدار جمهوری اسلامی در خطر می بیند با تمام همت به مقابله با نظام اسلامی برخواسته است .
آنان از هر اهرمی جون فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و... برای مهار کردن نفوذ اسلام حقیقی استفاده می نمایند. در این میان برخی مسلمانان امید خود را از دست داده اند و ترس بر آنان مسلط شده است .
در این میان تنها امید به عنایات و ظهور یوسف زهرا علیهما السلام می تواند عزم مردم را برای مبارزه با دشمنان خدا راسخ نماید و ترس را از دل آنان بیرون سازد همانگونه که در هشت سال دفاع مقدس مردم ما در نهایت مظلومیت توانستند از اسلام و انقلاب حراست نمایند.
از این روست که طلاب و روحانیون باید در مطالبی که برای مردم بیان می کنند ، بیش از همه بر افزون نمودن عشق مردم به امام زمان و بالا بردن امید آنان به ظهور حضرت ومهیا نمودن خود برای آن روز بزرگ ، تمرکز نمایند.
عارف نامی، او که عمر شریفش را به عشق امام زمان به سر برد و از عشق حضرت چون شمع سوخت و با نور وجودش محبین آقا را بهره مندساخت ، حضرت آیت الله العظمی بهجت درباره آماده بودن برای ظهور حضرت این گونه می فرماید:
اگر ظهور حضرت نزدیک باشد، باید هر کس خود را برای آن روز مهیّا سازد، از جمله این که از گناهان توبه کند. همین توبه باعث می شود که این همه بلاهایی که بر سر شیعه آمده است، که واقعاً بی سابقه است، و بلاهای دیگری که تا قبل از ظهور آن حضرت می آید، از سر شیعه رفع و دفع گردد
باید به مردم گفته شود که علت غیبت امام زمان و محروم بودن از فیض حضورش خود ما می باشیم و تا خود را اصلاح ننماییم باید در فراقش بسوزیم
سید بن طاوس فقیه پاك دركتاب مهج الدعوات خاطره ای از سفر به سامرا چنین باز گو كرده میكند:
در سحری در سرداب سامرا صدای مولایمان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف راشنیدم كه برای پیروانش دعا میكرد وپرودگار خود را چنین میخواند:
"پرودگارا شیعیان از پرتو نور ما وباقیمانده گل وجود ما آفریده شده اند وگناهان فروانی به پشتگرمی دوستی ولایت ما انجام دادهاند پس اگر گناهانشان میان تو وآنها فاصله ای پدید آورده میان آنها را اصلاح كن و گناهانشان را از خمس ما جبران فرما پرودگارا آنها را از آتش دور كرده ودر بهشت جای ده وهمراه دشمنان ما را در عذاب خویش نیفكن ".
عشق به امام زمان علیه السلام ویادونام اوراگرامی داشتن سیره وروش علمای ربانی حوزه است.
عالم شیعی خودراخادم امام زمان می داندوتمام تلاشها وکوششهایی راکه به کارمی بندددرراستای خدمت وخشنودی حجت بن الحسن می باشد.
دانشجویان وطلاب می توانندهرسختی ومشقتی راتحمل نمایندامابدون تردیدنخواهندتوانست دوری ازامام خودراتحمل نمایند.اگردانشجو یاطلبه ای ازیادونام امام زمان غافل شودودلش به عشق آقای خوبیهانطپد بدون تردیدازجرگه ی مقدس طلبگی وعلم آموزی خازج شده.
درزمان فعلی لشگرکفر ونفاق به سرکردگی شیطان بزرگ آمریکای پلید وجهان خوارباتمام وجود وبه کارگیری تمام ابزارها به جنگ با اسلام ومسلمانان شتافته اند ودرپی نابودی اسلام ناب محمدی می باشند.
دراین میان مومنان راستین همه چشم انتظارمهدی موعودمی یاشندوراه نجات خود ودنیا راازکمندابلیس ولشگریانش رادرظهورپرخیروبرکت بقیه الله الاعظم می دانند.
دراین میان وظیفه ی دانشجویان وطلاب وروحانیون ازهمه سنگین است آنان هم بایدخودرزاازهرلحاظ آماده ظهورحضرت نمایندوهم بایدمردم رابه ظهورحضرت امیدوارکنند.آنان بایدمردم رابویژه جوانان را به خودسازی وتهذیب نفس فراخونندتا جامعه لیاقت حضورامام زمان راپیدا کندوظورحضرتش نزدیک ونزدیک ترشود.
به امیدظهورآقا