دل نوشته های واله ابراهیمی(4)
تو از دلم باخبری
اگر گناه کردم ،
اگر سر به نافرمانی نهادم،
اگر درونم را به زشتی آلودم و برون را آراسته گردانیدم..
اما همیشه و همواره چراغ مهرت در دلم روشن بوده و هست
همیشه عشقت در دلم موج افکنده و به ساحل دلم نشسته
و اگر برخلاف میلت رفتار کردم
از غفلت ونادانیم بوده...
اینک دستم را بگیر
می دانی که تو را می خواهم
می دانی که پناه گاهم تویی...
پس دستم را بگیر و یاریم کن...
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۹:۱۵ ق.ظ توسط واله ابراهیمی
|

هر لحظه را به گونه ای زندگی کن که گویی واپسین لحظه است،و کسی چه میداند؟شاید آخرین لحظه باشد......