هستی برای بشر است،

***امام در تفسیر آیه «وَ یحی الاَرضَ بعد موتِها » می فرماید: بهار مهدی که آمد، زمین با عدل زنده می شود... زنده شدن با گل و گیاه، زنده شدن طبیعی است. یک زنده شدن سیاسی هم هست که با عدالت صورت می گیرد.
***هستی برای بشر است، آیات زیادی با کلمه (لکم) داریم، یعنی هستی برای شماست. انسان هم برای عبادت نه اینکه همه اش بر سر نماز باشد بلکه همه کارهایش رنگ خدایی داشته باشد. حالا اگر هستی برای بشر و بشر برای عبادت است، اگر بشر عبادت نکرد، ظلم کرد، دیگر وجود این بشر لازم نیست؟ چون سفره پهن کرده ایم برای اینکه مهمان غذا بخورد، اگر غذا نمی خورد سفره را جمع کنیم؟
***خدا می فرماید «ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم» به خاطر وجود پیامبر است که ما شما را عذاب نمی کنیم. مثل اینکه سفره باز است، همه غذا می خورند و بعضی آن را نفله و اسراف می کنند اما یک انسان محترم نشسته و مشغول غذا خوردن است صاحب خانه  به خاطر او سفره را جمع نمی کند با اینکه گاهی خادم مسجد می بیند همه رفتند یک نفر مرد خدا مشغول عبادت است، به خاطر او لامپ های مسجد را خاموش نمی کند! حدیث داریم «لولا الحجه لساخت الارض» یعنی اگر حجت خدا نباشد، زمین اهل خود را فر می برد!

***سیم ها باعث می شوند که لامپها روشن شود. در اسکناس هم یک نخ است که به اسکناس ارزش می دهد هستی هم یک دارد؛ در دعای ندبه خطاب به امام زمان می خوانیم «این السبب المتصل بین الارض و السماء» نخ اعتبار و ارزش هستی حضرت مهدی علیه السلام است! پس معلوم می شود باید یک عبادتی روی زمین باشد که به اندازه هستی بیارزد. عبادت ما که چیزی نمی ارزد. آن وقت ابر و باد مه خورشید و فلک کار می کنند ...

هرکسی انتظاری دارد؛


***هرکسی انتظاری دارد؛ انتظار جایزه، مدال، درجه، ازدواج، تمام شدن قسط! بالاخره هرکسی در زندگی انتظار و امیدی دارد و زندگی هم به همین امیدهاست. اگر چراغ امید خاموش بشود، دیگر کسی دنبال کاری نمی رود. منتها ببینیم چه انتظاری ارزش دارد؟ اگر خواستید ببینید فردی چقدر ارزش دارد ببینید آرزویش چیست؟
***آرزوی بچه آدامس است. هرچه روح بزرگ تر شود، امید های او هم بزرگتر می شود. بزرگترین افراد کسانی هستند که در انتظار حضرت مهدی علیه السلام باشند. چون انتظار حضرت یعنی امید جهانی! عدالت جهانی امنیت جهانی! ما با انتظار ظهور، در انتظار محو فقر، محو تبعیض، محو بی عدالتی ها، انتظار همه خوبی ها و محو همه بدی ها هستیم.

***می گوییم « با حجه ابن الحسن عجل علی ظهورک» خوب اگر ظهور فرماید ما چه خواهیم کرد ؟! کسانی که در انقلاب هیچ نقشی نداشته اند چطور انتظار فرج دارند؟! کسانی که ترسیدند فرزندی به جبهه نفرستادند، با احتیاط بگویند امام زمان بیا. برای اینکه امام زمان که بیاید خواهد فرمود: با دشمنان مقابله کنید! و حال آنکه دشمن به خانه ات آمد و شما پنهان شدی و ترسیدی! می خواهی یار امام زمان باشی؟ کسانی که دو لیتر برای امام زمان گریه می کنند ولی حاضر نیستند که یک سیلی برای امام زمان بخورند نمی توانند یار آن حضرت باشند!


 

***اعتقاد به امام زمان فطری است

 

***فطری یعنی چه؟ یعنی چیزی که چهار تا هر دارد هر،هر،هر،هر دارد !
مثال: علاقه مادر به بچه فطری است. چرا ؟ چون در هر زمان، در هر مکان، در هر سن در هر رژیم و حکومتی مادر بچه اش را دوست دارد اما فلفل خوردن و پوشیدن لباس عربی فطری نیست. چیزی فطری است که در هر زمان، هر سن، و هر جامعه یک طور باشد.

***امید به آینده در فطرت بشر است؛ چون همه مردم دنبال آینده خوب هستند. در طول تاریخ بشر اینچنین بوده است و انسان همیشه به دنبال یک حکومت عادلانه و حق است و این علاقه به یک آینده روشن  و بهتر که در تمام روحیه ها هست فطری است.عقل هم اجازه نمی دهد که ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار باشند و بعد چهار تا متجاوز مثل گرگ بیایند چهار تا مظلوم مثل میش را بخورند. برای همین وجود یک حکومت عدل ضرورت است.

***قرآن هم می فرماید . «وعدالله الذین امنو منکم و عملو الصالحات » خدا وعده داده به مؤمنان نیکوکار که «لیستخلفنهم فی الارض» تا در زمین آنها خلیفه و حاکم شوند. «و ارسل رسوله بالهدی » پیغمبر اسلام را همراه با هدایت و دین فرستاد و تا «لیظهره علی الدین کله» اینکه اسلام در سراسر دنیا منتشر شود و ظهور یابد. «و لقد کتبنا فی الزبور» در کتاب زبور داوود نوشتیم «ان الارض یرثها عبادی الصالحون» بندگان صالح حکومت را به دست خواهند گرفت و آینده بشر با حکومت حق است. «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض» ما تصمیم داریم و سنت و قانون وبرنامه حتمی ما این است که مستضعفین کره زمین حکومت را به دست بگیرند ...


 

دروصف منجی عالم بشریت

ایجاز شاعرانه ی چشم تو تا کنون

ما را کشانده است به اعجازی از جنون

هر روز در هوای تو پرواز می کنیم

هر روز می شویم چو خورشید ، سرنگون

تا آستین به قصد تو بالا زدیم شد

شمشیرهای تشنه به خون از کمر برون

باید امید هر چه فرج را به گور برد

بیهوده می بری دل ما را ستون ستون...

این شعر هم ردیف غزل های چشم توست

زخمی نزن که قافیه افتد به خاک و خون