دستورالعمل اخلاقی و کارساز از شهید ثانی رحمه الله

بدان ! ضبط اوقات عمر و بارورى لحظه هاى آن ، براى رسيدن به خوشبختى و سعادت جاودانه ، جز با مراعات ، پاسدارى ، محاسبه و مراقبه نفس ممكن نيست .
در صورت سستى و كوتاهى نفس ، در انجام وظايف ، بايد آن را تنبيه كرد؛ به آن گونه كه در مسائل مادّى ، كه سود آن ناچيز و از دست رفتن آن چندان زيانى ندارند، با طرف معامله خود برخورد مى كنى .
همچنان كه يك تاجر، از شريك خود كمك مى گيرد و سرمايه خويش را براى تجارت به او مى سپارد و پس از آن ، مراقبت و حسابگرى از آن تاجر را سرلوحه ی كارخويش كرده و در صورت كوتاهى يا زيان ، او را سرزنش مى كند، عقل هم كه تاجر راه آخرت است ، بايد از (( نفس )) در اين تجارت ، كمك بگيرد؛ تجارتى كه سود آن تزكيه نفس است و تنها با پيراستن جان از بدي ها و آراستن آن به نيكي ها صورت مى گيرد. چنان كه خداوند در قرآن مى فرمايد: قَد اَفلَحَ مَن زَكَّاهَا وَ قَد خَابَ مَن دَسَّاهَا ؛ آن كه جان خود را تزكيه كرد فلاح يابد و آن كه به هوا آلوده گشت ، نابود گردد.
بله ، خرد، بايد در اين تجارت سترگ از نفس كمك بگيرد و از آن در آنچه مايه رفعت و كمال اوست بهره گيرد، همان گونه كه تاجر، شريك را به منزله ی دشمنى در جدال مى بيند و در طى چند مرحله با او برخورد مى كند: (قرار داد ، نظارت ، محاسبه ، سرزنش و مجازات در صورت كوتاهى )، عقل انسان نيز بايد نخست با نفس قرار داد بندد و وظايفى را به عهده او بگذارد و بر انجام آن وظايف پيمان بندد و راه رستگارى و فلاح را به او نشان دهد و پس از آن ، از نظارت و مراقبت بر نفس خويش غفلت نكند؛ زيرا كسى كه نفس خويش را به خود وانهد، ارمغانى جز خيانت و تباهى سرمايه، از او نخواهد ديد، همان طور كه غلام خائن ، وقتى مال را به او بسپارى و او را به خود واگذارى چنين كند. در مرحله بعد لازم است كه از او حساب كشد و انجام وظايف و عمل به قراردادها را از او بخواهد. چون سود اين تجارت ، بهشت برين و رسيدن به سدره المنتهی ، كه مقام انبياء و شهداست ، مى باشد. و زيان آن ، (پناه به خدا) عذاب جهنّم و هم زبانى با فرعون ها و بدبخت هاست ؛ چون آن سرا را دو مقام بيش نيست : بهشت و يا جهنّم . بهشت براى تقوا پيشگان آماده شده و جهنّم براى آنان كه در بهره ورى از استعداد و اوقات خويش ، كوتاهى كرده اند پس دقّت و وسوسه در حساب كشى در اين زمينه ، بسيار مهم تر از دقّت در سود، بهره هاى دنيائى است ؛ زيرا سود كوتاه مدّت دنيا، در قبال نعمت هاى جاودانه عقبى ، بسيار ناچيز است .
در سود بى دوام خيرى نيست ، بلكه شرّ زودگذر بهتر از سود گذراست . چه ، سختي هاى زودگذر شادمانى در پى دارد و سودگذرا، تأسّف و حسرت به دنبال دارد. به گفته شاعر:
اشدّ الغمّ عندى فى سرور تيقّن عنه صاحبه انتقالا ؛ نزد من ، سخت ترين اندوه خوشى اى است كه صاحب آن يقين به زوالش دارد.
بنابراين ، بر مؤمن دورانديش است كه از حسابگرى و سخت گيرى بر حركات ، سكنات و لغزش هاى نَفس ، غفلت نورزد؛ زيرا هر نَفَسى از نَفَس هاى عمر، گوهر گرانب ها و بى همتائى است كه مى توان با آن گنجى از گنج هاى بى پايان آن سرا را خريد.
سپرى كردن اين نَفَس ها و لحظه هاى عمر، بدون به چنگ آوردن سود، زيان دهشت انگيزى است كه هيچ عاقلى به آن تن ندهد.
در اين راستا، بايسته است كه مؤمن به خدا و آخرت ، از پگاه ، پس از فراغت از انجام فريضه صبح ، همچون يك تاجر، تا پايان روز، با نفس خود برخورد كند. ساعتى با نفس خود خلوت كرده و او را چنين مخاطب قرار دهد:
هان اى نفس ! مرا جز همين لحظه هاى زندگى زودگذر، سرمايه اى نيست . هر نَفَسى كه بگذرد، بخشى از سرمايه جان من نابود شده و من از تجارت و سود نااميد خواهم شد.
بدان ! امروز روز جديدى است كه خدا با لطف و كرم خود به من مهلت داده است و اجل مرا به تأخير انداخته است . اگر جانم را مى گرفت ، آرزو مى كردم ، براى حتّى يك روز، به دنيا برگردم و به جبران خسارت ها و انجام كارهاى شايسته موفّق شوم .
چنين پندار كه مرده اى و دوباره به دنيا باز گشته اى ، پس بترس و انديشه كن از تضييع اوقات و از دست دادن لحظه هاى اين روز؛ چه هر نَفَسى از نَفَس هاى تو گنجى است بى پايان . آگاه باش اى نفس ، شب و روز را بيست و چهار ساعت است . در حديث آمده است :
در قيامت ، در برابر هر شبانه روز عمر انسان ، بيست و چهار صندوق لاك مهر شده در اختيارش قرار مى گيرد و جلو او يك به يك گشوده مى گردد. يكى را مى گشايند پر از نور است ؛ زيرا اين ساعتى است كه در آن ساعت ، در دنيا، اعمال نيك انجام داده است . با ديدن اين انوار، كه پلّكان قرب به فرمانرواى جبّار روز قيامت ؛ يعنى خداى متعال (است)، چنان بشارت، خوشحالى و شادمانى به او روى مى آورد كه اگر اين شادمانى و بشارت را بر اهل جهنّم توزيع كنند، به گونه اى واله و شيداى اين نور مى گردند كه درد و رنج آتش ‍جهنّم را درك نمى كنند. چون صندوق ديگرى را گشايند، سياه و تاريك باشد و بوى گند آن پخش گردد و تاريكى آن فراگير شود، اين ساعتى است كه در دنيا فرمان خدا را انجام نداده است . در اينجا چنان وحشت و ترس بر او رسد كه اگر بر اهل بهشت تقسيم كنند، عيش آنها را مكدّر و شادي شان را به اندوه مبدّل كند.
صندوق ديگر را گشايند. تهى ، نه در آن مايه خوشبختى و خوشنودى است و نه مايه تيرگى و ظلمت ، اين انعكاس ساعت هائى است كه در آن به غير ضرورت خوابيده است و يا در غفلت گذرانده و يا به امور مباح دنيا مشغول بوده است .
در اين حال ، بربهره نگرفتن از اين ساعت ، حسرت و پشيمانى بر وى روى آورد، همچون ندامت و غم كسى كه فرصت به دست آوردن سود كلانى را داشت ؛ ولى بر اثر سهل انگارى و اهمال كارى ، از آن سود عظيم محروم شده است و او را جز حسرت و تأسف چاره اى نيست . اين چنين ، كلّيه صندوق هاى اوقات عمر بشر بر او عرضه گردد.
پس بايد نفس را مورد خطاب قرار دهد و بگويد: در اين چند روز جديد تلاش كن كه صندوق هاى اوقات عمر را آباد كنى و لحظه لحظه هاى آن را بارور سازى . مبادا، ساعت هاى عمرت از گنج هائى كه اسباب قرب و نزديكى به خداوند است خالى باشد. به كسالت ، استراحت و ندامت طولانى همدم گرددى . اگر در بهشت هم مقام كنى ، بر محروميت از مقام هاى بالاتر حسرت خورى . گرچه درد اين حسرت ، فراتر از درد آتش است ، ولى باز هم توان تحمّل آن را ندارى .
بعضى از بزرگان درباره غبن و حسرت آخرت ، گفته اند:
بر فرض اين كه فرد بدكار، مورد عفو قرار گيرد، با محروميت از پاداش و مقام خوبان چه خواهد كرد. مگر نه اين است كه مقام خوبان را از دست داده است .
خداوند متعال مى فرمايد:يَومَ يَجمَعُكُم لِيَومِ الجَمعِ ذَلِكَ یَومُ التَّغَابُن (سوره تغابن ، آیه 9) .

آنچه كه گفته شده نخستين مقام و قرارداد با نفس است كه مربوط به پيش از عمل است و به آن محاسبه گفته مى شود.

ارزيابى روزانه :
بايد در پايان هر روز ساعتى قرار دهد و در آن ساعت ، همه كارهاى روزانه نفس را ارزيابى كند. شگفتا! بازرگان در دنيا، از ارزيابى شريك خود غفلت نكرده ، در روز، يا ماه ، يا سال كارهاى او را ارزيابى مى كنند كه مبادا سودى ، كه نبود آن بهتر است و بود آن بى دوام و مايه گرفتارى ، از دست برود. چگونه عاقل ، وقتى را در روز براى ارزيابى كارهاى روزانه ، كه خوشبختى و بدبختى هميشگى او در گرو آن اعمال است ، قرار ندهد. خداوند در اين زمينه مى فرمايد: اِتَّقُوا اللهَ وَ لتَنظُر نَفسٌ مَا قَدَّمَت لِغَدٍ (سوره حشر ، آیه 18) ؛
هان اى مؤمنان ، از خدا پروا گيريد و بنگريد كه نفس شما براى فرداي تان چه چيز فرستاده است .
پيامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در همين زمينه مى فرمايد:
حَاسِبُوا اَنفُسَكُم قَبلَ اَن تُحَاسِبُوا ؛ پيش از آن كه اعمال تان را ارزيابى كنند، خود آنها را ارزيابى كنيد.
روزى مردى نزد رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم آمد و عرض كرد: اى فرستاده خدا، دستورالعملى عنايت فرماييد. حضرت پرسيدند: آيا آن را آويزه گوش مى كنى ؟ عرض كرد: بلی . حضرت فرمود:
اِذَا هَمَّت بِاَمرٍ فَتَدَبَّر عَاقِبَتَه فَاِن كَانَ رُشداً فَاَمضِهِ وَ اِن كَانَ غَيّاً فَانتَهُ عَنهُ :
وقتى كه بر انجام كارى همّت كردى، به فرجام آن بيندیش، چنانچه رشد و كمال تو در آن است اقدام كن و اگر مايه گمراهى تواست ترك كن .
پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در گفتار ديگر مى فرمايد : يَنبَغِی لِلعَاقِلِ اَن يَكُونَ لَهُ اَربَعَ سَاعَاتٍ : سَاعَهً يُحَاسِبُ فِيهَا نَفسَهُ ... :
بر خردمند است كه اوقات روزانه خود را چهار بخش كند : در ساعتى اعمال روزانه اش را ارزيابى كند و نفسش را به حساب بکشد ... .

چنان كه در محاسبه با شريك، بايد سرمايه، سود و زيان را ارزيابى و مشخّص كرد تا سود از زیان معلوم گردد، همين سان بايد متوجّه بود كه سرمايه بنده، واجبات دين، سود آن مستحبّات و خصايص نيك، و زیان آن گناهان و زمان اين تجارت، گستره شب و روز و مدير عامل آن نفس امّارهٌ بالسّوء است . در اين راه بايد نخست ، واجبات را از او مطالبه كرد، چنان چه انجام داده است خداى را سپاس گفت و او را به انجام ديگر واجبات ترغيب كرد و اگر واجبى را از دست داده است ، تدارك او را به انجام دادن قضاء آن واجب از او خواست ، چنان چه واجبات را ناقص آورده است ، او را وادار كرد كه جبران كند.
اگر مرتكب گناه شده است ، بايد او را عقاب كرد تا به ترميم و جبران و تدارك آن اقدام كند و همانند يك تاجر كه از عامل خود درخواست غرامت مى كند، بايد از نفس غرامت گرفت . اين ارزيابى بايد به طور دقيق انجام گيرد، همان گونه كه يك تاجر، نسبت به مدير عامل و يا شريك خود، حتّى از درهم و كمتر هم نمى گذرد، تا ضررى متوجّه او نگردد، به طريق اولى بر سالك است كه از مكر و خدعه ی نفس مكّار و حيله گر، خود را در امان ندانسته و به طور دقيق و بدون انعطاف و گذشت ، كارهاى او را ارزيابى كند.
نخست ، از همه گفته هايى كه در طول روز از او سرزده است ، پاسخ صحيح بخواهد.
سزاوار است ، بر آنچه روز قيامت از او بازخواست مى كنند، پيش از رسوا شدن فرا ديد اهل عالم در آن روز، خود در خلوت از نفس بخواهد.
او كه از آشكار شدن عيوبش نزد دوستان و همسايگانش هراس دارد و به خاطر چشم مردم ترك اعمال ناشايسته مى كند، هراس از رسوايى روز قيامت كه همه ی كارهاى انسان در معرض ديد همه ی اهل عالم اعم از پيامبران ، امامان ، ستمگران و پيروان آنها از اوّلين و آخرين و... قرار مى گيرد، سزاوارتر است .
اين چنين نفس خود را ارزيابى كند و در تمام عمر نسبت به همه اعضاء باطنى و ظاهرى ، اين روش را اعمال كند، درباره يكى از بزرگان ، كه همواره حسابگر خويش بوده ، چنين حكايت شده است : در شصت سالگى ، روزى اعمال خود را ارزيابى مى كرد، روزهاى زندگى اش را شمرد. دريافت كه بيست و يك هزار و پانصد روز از عمر گذشته است . به ناگاه فرياد زد و گفت : اى واى بر من . اگر روزى يك گناه از من سرزده باشد خداوند عالم را با بيست و يك هزار گناه ، بايد ملاقات كنم . سپس ناله اى سر داد و بيهوش شد. وقتى به بالين او رفتند، دار فانى را وداع كرده بود.
در اينجا شنيدند: گوينده اى ندا مى دهد: خوشا به حال او، چه به سرعت به سوى بهشت پرواز كرد.
بله ، اين چنين بايد نفس را براى هر نَفَسى و نيز براى عمل قلب و همه اعضاء بدن ، بازخواست كرد، زيرا اگر انسان نافرمانى هاى خود را شناسايى و جبران نكند، دو فرشته موكّل ، گناهان او را ثبت مى كنند: اَحصَاهُ اللهُ وَ نَسُوهُ .

قلمرو تقوا :
بدان ، تقوا را دو رويه است : رويه كسب و به چنگ آوردن و رويه ترك و دورى . اوّلى ، انجام طاعات ، عبادت و دستورات خداوندى و دومى ، ترك معاصى و گناهان .
دورى از گناه دشوارتر است و رعايت آن سزاواتر، زيرا انجام واجبات در توان همه است ، ولى ترك معاصى ، تنها در توان مؤمنان راستين و صدّيقين مى باشد.
در اين راستاست كه پيامبر اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم مى فرمايد:
المُهَاجِرُ مَن هَاجَرَ السُّوهُ وَ المُجَاهِدُ مَن جَاهَدَ هَوَاهُ :
مهاجر واقعى كسى است كه از سر هوا و هوس هايش برخيزد و مجاهد راستين آن است كه با هوس هاى خود ستيز كند.
حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم به هنگام بازگشت از جهاد به ياران رزمنده خود مى فرمايد:
رَجَعنَا مِنَ الجِهَادِ الاَصغَرِ اِلَی جِهَادِ الاَكبَرِ :
ما از جهاد كوچك تر به سوى جهاد بزرگ تر بازگشتيم (كه مبارزه با نفس است) .
بايد توجّه داشت كه رويه پرهيز در تقوا با وجود اندكى از اطاعات و عبادات رشد مى كند، ولى رويه انجام وظايف اگر چه فراوان باشد، و با اندكى نافرمانى و گناه ، از رشد خود باز مى ماند. در همين راستا، حضرت ختمى مرتبت صلّی الله علیه و آله و سلّم مى فرمايد:
به همين اندازه كه نمك براى طعام كافى است ، دعا خوبي ها را بس ‍است و يا در پاسخ كسى كه پرسيد : ما درخت هاى بهشتى زيادى در بهشت داريم ؟ مى فرمايد: نَعَم وَلَكِن اِيَّاكُم اَن تُرسِلُوا عَلَيهَا نِيرَاناً فَتَحرِقُوهَا.
و در همين باره مى فرمايد:
الحَسَدُ يَأكُلُ الحَسَنَاتٍ كَمَا تَأكُلُ النَّارَ الحَطَب : حسد خوبي ها را مى خورد، همان طور كه آتش هيزم را.
روايات وارده در اين باب بسيار است ، ما به همين مقدار بسنده مى كنيم .

اگر تو، موفّق به تحصيل هر دو رويه تقوا شدى ، به حقيقت تقوا رسيده اى ، ولى چنان چه به واجبات بسنده كنى ، فريب شيطان را خورده اى و مَثَل تو، همانند كشاورزى خواهد بود كه به همراه كشتش، علف هرزهايى روئيده است كه كشتش را فاسد مى كند. او به جاى اين كه علف هاى هرزه را از بن در آورد، سر آنها را مى چيند و ريشه را رها مى كند، در اين صورت پيوسته ريشه آنها نيرومندتر مى گردد، تا كشت را از بين مى برد.
يا مثل تو، همانند كسى خواهد بود كه به بيمارى گر مبتلا شده است و براى مداوا هم بايد ضدّ عفونى كند و هم دارو بخورد : دارو، براى خشكاندن ريشه آن و ضدّ عفونى ، براى درمان ظاهر آن ؛ ولى او، به ضدّ عفونى كردن بسنده كند و علاوه ، چيزهايى كه موجب رشد بيمارى گر مى شود مصرف كند. روشن است كه عفونت در درون او، هم چنان رشد كرده و نه تنها مرض او بهبود نمى يابد كه گسترش هم پيدا مى كند.
يا مثل تو، همانند بنّائی خواهد بود كه خانه اى را استوار مى سازد و در درون آن ، حشرات گوناگون، هم چون : مار، عقرب و... مى باشد، ولى او به جاى از بين بردن آنها، خانه را زينت داده و با فرش ها و پرده هاى فاخر بيارايد! بى شك حشرات از باطن به بيرون آمده ، فرش ها را پاره كرده و پوشش ها را از بين مى برند، تا اين كه خود او نيز، از گزند آن ها در امان نخواهد ماند.
اگر خردش را به كار مى گرفت ، بايسته بود كه پيش از فرش و آذين ، به دفع حشرات بپردازد و خانه را از وجود آنها پاك سازد، تا فرش ها و نيز خودش ، از شرّ آن ها در امان باشند.
چه مى گوييم ؟ نيش زهرآگين مارهاى دنيا كجا، و زهر كشنده گناهان و معاصى كجا. درد نيش مار دنيا، مدّتى اندك ، از وجود انسان رخت بر مى بندد و هر چه باشد، بالاخره ، با مرگ پايان مى پذيرد، ولى درد جانگداز افعى هاى گناه ، در آتش جهنّم هم باقى است . از آن به خدا پناه مى بريم و از او طلب بخشش و رحمت مى كنيم .
بيان بُعد ديگر تقوا، طاعات و عبادات در كتاب هاى مربوط به عبادت آمده است . گرچه ما در اين زمينه نيز، به بيان وظائف قلبى و دقايق علمى و عملى فراوان نيازمنديم كه در بسيارى از كتب فقهى نيامده است. و تنها كسانى موفّق به فهم و انجام اين امورند كه توفيق خداوندى ، قلب آنها را به صراط مستقيم هدايت كرده است .

منهيات اخلاقی :
رويه ديگر تقوا؛ آنچه را كه بايد از او دورى گزيد، بر حسب موضوع متفاوت است ، بخشى از آنها از وظايف قلبيه اند و بخشى ، مربوط به عضوهاى ظاهر بدن . اعضائى كه از آنها گناه سر مى زند، هفت تاست ؛ به تعداد درهاى جهنّم . هركس اين اعضاى هفت گانه را از گناه بازدارد، درهاى جهنّم بر او بسته خواهد شد؛ ان شاء الله . اين اعضاء عبارتند از : چشم ، گوش ، زبان ، شكم ، زيرشكم ، دست و پا. فلسفه وجود چشم، اهتداء به او در تاريكى ها، يارى گرفتن بر رفع نيازها، نگريستن به ملكوت زمين و آسمان ها، عبرت از آيات ، حوادث و پديده ها و نظر در كتاب خدا و سنّت رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم و مطالعه كتاب هاى اخلاق و عرفان براى بيدارى دل و جان است و مبادا كه با آن به روى نامحرم و يا به مسلمانى به ديده تحقير بنگرى و يا بر عيب مسلمانى چشم بدوزى . بايد از همه زوائدى كه مورد نياز نيست چشم برگيرى ؛ زيرا خداوند بزرگ از نگاه هاى بيهوده ، پرسش كند به همان گونه كه كلام بيهوده را مورد سؤال قرار خواهد داد.
گوش را بايد از شنيدن ، بدعت ، دشنام ، غيبت ، اباطيل و بدگويى مردمان حفظ كرد، زيرا فلسفه (گوش این است) و هم چنين گوش فرا دادن به دانش هائى كه به وسيله آنها مى توان به نعمت جاودانى بهشت دست يافت . فلسفه وجودى زبان ، گفتن ذكر خدا، تلاوت قرآن ، ارشاد بندگان خدا و ابراز خواسته هاى انسان ، اعم از نيازهاى دينى و دنيايى است . اگر در غير مواردى كه براى آن آفريده شده است به كارگيرى، نعمت خداى سبحان را كفران و ناسپاسى كرده اى .
زبان ، بر ساير اعضاء آفرينش در انسان ، غلبه دارد؛ زيرا او را مهارى نيست و به كارگيرى آن مؤنه اى نمى طلبد، ولى از سوى ديگر جنايات بزرگى همچون : غيبت ، دروغ ، ستايش خود، بدگويى مردم ، ستيره جوئى و آفت هاى بسيارى ديگر، از آن سر مى زند؛ زيرا هيچ چيزى همانند نشخوارهاى زبان ، انسان را به روى به جهنّم نمى افكند.
پس تمام تلاشها و توان خود را براى غلبه بر او بكارگير، تا تو را به ((روى )) به جهنم نيفكند.
در حديثى آمده است :
اِنَّ الرَّجُلَ لَيَتَكَلَّمَ بِالكَلِمَهِ فَيهوَی بِهَا فِی جَهَنَّمَ سَبعِينَ خَرِيفاً :
گاهى انسان سخنى مى گويد كه به خاطر آن ، به مدّت هفتاد سال در جهنّم سقوط مى كند.(خَریف به معنی پائیز است و شاید هفتاد پائیز، کنایه از هفتاد سال باشد که در ترجمه آمده است .)
و نيز روايت شده است مردى در ميدان مبارزه به شهادت رسيد؛ يكى گفت : بهشت گوارايش باد. پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: چه مى دانى ، شايد او سخنان بيهوده گفته باشد و بيجا بخل ورزيده باشد.

امّا شكم ، آن را همواره از پرخورى بازدار و مواظب باش حتّى از حلال سير نخورد ؛ زيرا سيرى ، قساوت قلب مى آورد، ذهن را فاسد، حافظه را كور و حفظيات را باطل كند، شهوات را در انسان قوى نمايد، لشكريان شيطان را يارى رساند و اعضاء بدن را از عبادت باز دارد. به طور خلاصه ، آگاه باش؛ پرخورى، سرچشمه هر بدى است .
اين چنين ، بقيّه اعضاء را خود، بازرسى و وظيفه شناسى كن ؛ زيرا فرمانبرى و نافرماني هاى آنها پوشيده نيست .

وظايف قلب :
وظايف قلب بسيار است و راه پالايش آن از پستي ها و رساندن آن به رستگارى بسيار طولانى و مشكل است . دريغا! كه در اين دوران ، دانش ‍پاك سازى قلب و تكامل دهى به آن ، نه تنها كهنه و مُندَرِس شده است ، بلكه آثار آن هم محو گرديده است .
با تقوا و پارسا، در اين زمان ، به كسانى مى گويند كه از مُحَرّمات ظاهرى نوشته شده در كتاب هاى فقهى، اجتناب كنند؛ ولى بازرسى قلب و پاك سازى آن از صفت هاى ناپسند، نزد خداى متعال، همچون : حسد، تكبّر، كينه ورزى و دشمنى ، ريا، رياست طلبى ، برترى جوئى ، بد اخلاقى ، بدخواهى نسبت به همنشين ها و دوستان را وانهاده اند، حتّى بسيارى از مردم ، اين امور را گناه نمى شمارند؛ با اين كه (این) خصايص ، ريشه و سرچشمه ی همه ی گناهان است .
پيامبر اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم درباره ريا، كه يكى از مرض هاى قلب است ، مى فرمايد:
اَدنَی الرِّيَاءَ الشِّرك : كم ترين مرحله ی ريا شرك محسوب مى شود.
درباره ی كبر، پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مى فرمايد:
لاَ يَدخُلُ الجَنَّهَ مَن فِی قَلبِهِ مِثقَالَ ذَرَّهٍ مِن كِبرٍ : كسى كه در قلب او ذرّه اى كبر و خود بزرگ بينى باشد وارد بهشت نخواهد شد.
درباه حسد، پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مى فرمايد:
الحَسَدُ يَأكُلُ الحَسَنَاتٍ كَمَا تَأكُلُ النَّارَ الحَطَب :حسد، كارهاى خوب را مى خورد، هم چنان که آتش هيزم را.
درباره حبّ مال ، پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مى فرمايد:
حُبُّ المَالَ وَ الشَّرَفَ يَنبِتَانِ النِّفَاق كَمَا يَنبُتُ المَاءَ البَقل: دوستى مال و رياست ، نفاق را در وجود انسان مى روياند، همان گونه كه آب سبزی را.
در اين باب ، روايات بسيارى در كتب روائى آمده است .
پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مى فرمايد : اِنَّ اللهَ لاَ يَنظُرُ اِلَی صُوَرِكُم وَ لاَ اِلَی اَموَالِكُم وَ اِنَّمَا يَنظُرُ اِلَی قُلُوبُكُم وَ اَعمَالُكُم :
خدا به ظاهر و مال شما نظر نمى كند، بلكه او به درون وكارهاى شما نظر مى كند .( ما درون را بنگریم و حال را نی برون را بنگریم و قال را )
اين پرتوى از ابعاد تقواست كه خداوند متعال به ما سفارش كرده است . تفصيل و بست آن را فرصتى فراخ بايد. چه زيبا و شايسته است كه در پايان شرح وصيّت پروردگار متعال، منظور آيه كريمه وَلَقَد وَصَّينَا الَّذِينَ ... كه در آغاز دستورالعمل آمد ، وصيّت حضرت رسالت صلّی الله علیه و آله و سلّم را به مولی الموحّدين علی علیه السّلام بياوريم :
يا علی؛ من تو را درباره خويش به چند چيز سفارش مي كنم كه يادداشت كن . راوى مى گويد پس از اين سخن، پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود : اللَّهُمَّ اَعِنهُ : خدايا ياريش كن.
1- راستگويى . مبادا هرگز دروغى از دهانت بيرون آيد.
2- ورع و پارسايى . مبادا برخيانتى دلير گردى .
3- ترس از خداى عزّوجل . بدان سان كه گويا او را ببينى .
4- گريستن بسيار از ترس خدا كه به هر اشك ريختنى هزار خانه در بهشت برايت ساخته شود.
5- نثار كردن مال و جان خود را براى خدا و دينت .
6- پيروى از سنّت و روش من در نماز و روزه و صدقه ؛ امّا نماز پنجاه و یک ركعت (فریضه و نافله {واجب و مستحب} ) و امّا روزه در هر ماه سه روز: پنجشنبه اوّل ماه و چهارشنبه وسط ماه و پنجشنبه آخر ماه و امّا صدقه تا حدّى كه به تو بگويند : اسراف و زياده روى كردى و با اين كه اسراف نمى كنى .
بر تو باد به نماز شب و بر تو باد به نماز زوال (ظهر) و بر تو باد به نماز زوال و بر تو باد به نماز زوال . پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم اين جمله را (بر تو باد به نماز زوال ) را سه بار تكرار مى فرمايند.
و بر تو باد به خواندن قرآن در (هر) حالى . و بر تو باد به اين كه دست هاى خود را در نمازت بلند كنى و بگردانى يعنى در حال تكبير گفتن و بر گرداندن آن .
و بر تو باد به مسواك كردن با هر وضو. و بر تو باد به اخلاق خوب .
با مردم با اخلاق خوب رفتار كنى و از اخلاق بد دورى جوئى و اگر نكردى جز خويشتن را نبايد ملامت و سرزنش كنى .
اميرمؤمنان صلوات الله و سلامه عليه ، وصيّت ارزشمندى به فرزندش امام حسن مجتبی علیه السّلام كرده است كه در نهج البلاغه و جز آن نقل شده است . مطالعه و تأمّل در آن، كه شامل پندها و حكمت هاى فراوانى است ، لازم و ضرورى است . روايت شده است كه شخصى از پيامبر صلّی الله عليه و آله طلب كرد كه : يا رسول خدا ، مرا پندى ده .
حضرت فرمود : هرگز غضبناك مشو و در هيچ واقعه و حادثه غضب به خود را مده ؛ زيرا كه هيجان غضب ، عنان اختيار (را) از دست آدمى مى ربايد و گاه باشد كه در حين استيلاى غضب ، حرف چند بگويد كه موجب خسران دنيا و آخرت باشد.
آن شخص گفت : يا حضرت، زياد كن .
حضرت فرمود: كارى مكن كه محتاج عذرى شوى ؛ يعنى بايد كار تو در ظاهر و پنهان يكسان باشد و كارى نباشد كه هرگاه ظاهر شود محتاج به عذر شوى ؛ چه ، هر چه محتاج به عذر است ، البتّه خالص نيست ، شرك خَفى است و شرك خَفى ، مانند شرك جَلى ، اجتناب از او لازم است . و فرق ميان شرك جَلى و خَفى آن است كه شرك جَلى ، العياذ بالله ، اعتقاد به شريك براى ذات اقدس الهى است ، مانند نصارى كه به الوهيت عيسى و مريم ، عليهما السّلام قائلند، و شرك خفى ، غير خدا را در عمل خير داخل كردن است و به مضون : وَ جَعَلَ اِلهَهُ هَوَاهُ ؛ عمل نمودن و از مضمون بلاغت مشحون : وَ لاَ يُشرِك بِعِبَادَهِ رَبِّهِ اَحَداً، انحراف ورزيدن .
آن شخص گفت : يا حضرت، زياد كن .
حضرت فرمود: در نماز، بسيار با خضوع و خشوع باش . در هر نماز كه مى گذارى ، بنا را بر اين بگذار كه آخرين نماز است كه مى گذارى و به نماز ديگرى نخواهى رسيد. آن شخص گفت : يا حضرت، زياد كن .
حضرت فرمود : از خداوند عالم شرم كن ، چنان كه از همسايه ملاحضه مى كنى و از ارتكاب بعضى از قبايح اجتناب مى نمايى . حضرت بارى ، جمع كرده است كلّ وصيّت ها را در يك خصلت : ((تقوی )). خداوند در قرآن كريم مى فرمايد : وَ لَقَد وَصَّينَا الَّذِينَ اُوتُوا الكِتَابَ مِن قَبلِكُم وَ اِيَّاكُم اَنِ اتَّقُوا الله : پيروان اديان پيش از شما و شما را به تقوا سفارش كرديم .
تقوا ؛ جمع كرده است تمام عبادت را. به سبب تقوا انسان، به درجات عاليه و مرتبه هاى بلند، مى رسد. به سبب تقوا، زندگى خود را با خداوند مى گذراند، زندگى پاك و پاكيزه . يار و مونس متّقى نيست، مگر حضرت بارى عَزَّ ِاسمُهُ .
قَالَ اللهُ تَعَالَی : اِنَّ المُتَّقِينَ فِی جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ . فِی مَقعَدِ صِدقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُقتَدِرٍ (سوره قمر ، آیه 54 و 55 ) ؛ در حقيقت مردم پرهيزگار در ميان باغ ها و نهرهایند . در قرارگاه صدق، نزد پادشاهی توانا هستند.

آنچه تا اينجا ذكر شد، در فرصتى اندك و خاطرى پريشان ، فراهم آمد. و افزون بر آنچه آمد توفيق دست نداد. شايد، إن شاء الله ، همين مقدار هم كه گفته آمد اگر به دقّت مراعات شود، سالك طريق حق را كافى باشد. خداوند ما و شما را در گفتار و كردار، به آنچه مى پسندد، توفيق دهد و اين چند روز باقيمانده عمر را وقف طاعت خود كند و از آنچه مايه دورى از آن ذات اقدس است باز دارد. تنها او، ولى اين امر است و اعتقاد ما در هر جا بر اوست .

برگرفته از پایگاه : azha.ir