خاطره استادقرائتی ازبرخوردبا یک وهابی
خاطره استادقرائتی ازبرخوردبا یک وهابی
مردم در حال دیدن این صحنه بودند و احتمال وجود شک و تردید در آن ها وجود داشت...
در ایام حج روزی در
کنار قبرستان بقیع مدینه بودیم. دیدم یکی از این وهابی ها برای اینکه
عاشقان ائمه(علیه السلام) را از قبور آن ها در بقیع دور کند، تسبیحی را در
دست می گیرد و می اندازد پایین، سپس رو به حضرت امام حسن مجتبی(علیه
السلام) می کند و می گوید:
امام حسن تسبیح منو بده،امام حسن تسبیح منو بده
(مردم در حال دیدن این صحنه بودند و احتمال وجود شک و تردید در آن ها وجود داشت از این جهت که ائمه نمی توانند رفع حاجت های مردم کنند)
من بلافاصله تسبیح خودم را به زمین انداختم و گفتم:
خدایا تسبیح منو بده خدایا تسبیح منو بده!!
منبع: شبستان
+ نوشته شده در شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۱:۳۰ ب.ظ توسط واله ابراهیمی
|
هر لحظه را به گونه ای زندگی کن که گویی واپسین لحظه است،و کسی چه میداند؟شاید آخرین لحظه باشد......